مقاله اخلاق در مکتب قرآن و اهل بیت

پناهگاه انسان

اگر مي بينيد كه دنياي امروز خصوصا” دنياي علم، با كمال صراحت اظهار پوچي مي كند و مي گويد 99درصداز مردم ضعف اعصاب دارند، براي اين است كه دنياي غرب در مشكلها و بن بست ها پناهگاه ندارد .وقتي كه علم وقدرتش ديگرنمي تواندكاركندودر بن بست واقع مي شود، آن وقت موقع له شدن اوست، موقعي است كه اظهار پوچي كرده و زندگي براي او مرگ تدريجي مي شود. اما اسلام براي اين بن بست فكر كرده و بارها تذكرداده است كه انسان اگر موحد باشد، هيچ وقت به بن بست نخواهد رسيد. اتفاقا” اسلام مي گويد در همان بن بست، اول چيزي كه بيدارمي شودفطرت اوست. لذا همه مخصوصا دنياي امروزكه بايد بگويم دنياي گرفتاري و دنياي گره هاي كور است، به ويژه جوانهاي آن يك اعتماد و پناهگاه مي خواهند. از نظر اسلام و قران و علماي اخلاق ، پناهگاه براي انسان قران است. خود قران مي گويد : من پناهگاهم . روايات اهل بيت مي گويد: قران پناگاه است.قران دروقت مشكلات، فرياد رس است. روايات اهل بيت به ما مي گويد:اگر كسي مخصوصا” جوان، تقويت اراده مي خواهد مراجعه كند به قران و از قران قدرت بگيرد، قران مي فرمايد:

قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين، يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم.

مقاله اخلاق در مکتب قرآن و اهل بیت

يعني نور براي شما آمده است. پروردگار عالم به واسطه اين قران هدايت مي كند كسي را كه متمسك به قران بشود. هر كه خدا از او راضي باشد، قران راه سلامتي را به اونشان مي دهد، يعني در بن بست ها و در گرفتاريها وقتي تمسك به قران كند و از قران كمك بخواهد، به طور ناخود آگاه قران گره او را باز ميكند و در وقت گرفتاريها، به فرياد او ميرسد و راههاي سلامتي يكي پس از ديگري به واسطه قران نمايانده مي شود.

بعد مي فرمايد: علاوه بر اين، قران انسان را از ظلمت به نور مطلق مي كشاند، از ظلمات غم وغصه، از ظلمت هوي وهوس،از ظلمت صفات رذيله، از ظلمت نفس اماره و از ظلمات دلهره و اضطراب خاطر و بالاخره از هرچيزي كه موجب ظلمت دل وكدورت دل است، نجات مي دهد. قران مي فرمايد: من تو را مي كشانم به نور مطلق و ظلمت غم وغصه و دلهره و اضطراب و نگراني را از تو رفع مي كنم، اما مهمتر از همه اينها، تو را به مطلوب وبه مقصودمي رسانم. انسان گمشده اي دارد و آن خداست و من مي توانم راهنما باشم و مي توانم تو را به گمشده خود برسانم.

وَ يَهديهِمْ اِلي صراط مستقيم

نظير اين آيه در قران زياد است كه مي فرمايد:من علاوه بر اينكه كتاب علمم، علاوه بر اينكه كارخانه آدم سازي هستم، من علاوه بر اينكه هر علمي بخواهي دارم، راهنماي تو در گرفتاريها و مددكار تو در وقت مشكلات هستم. من آنم كه در ناسلامتي وناسالمي تو را مي كشانم به سلامتي و سالمي. تو را از ظلمتها به نور مطلق و به مقصود و مطلوب كه خدا باشد، مي رسانم. كليني در كافي نقل مي كند كه پيغمبر(ص) فرمود:

اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم؛

وقتي گرفتار شدي و تاريكي رو به تو آورد، نظير تاريكي در دل شب كه ديگر نوري نداري و ديگر پناهي نداري،

فعليكم بالقران،

در آن وقت مراجعه كن به قران و از قران كمك بگير .

فانه شافع مشفع وما حل مصدق؛

اين قران شفاعت مي كند و شفاعت او پذيرفته مي شود. اين جور نيست كه فقط بگويد مددكارم. اين جور نيست كه فقط دعا كند و دعايش به جايي نرسد، قران كمك به تو مي كند و كمك او موثر است، گره زندگي را باز مي كند، گرفتاري را رفع مي كند، تاريكي را مبدل به نور مي كند.

و ما حل مصدق؛

اما اين را هم بدان كه نفرين مي كند و نفرين او هم پذيرفته مي شود، يعني آن ملتي كه سر و كار با قران ندارند، قران به آن ملت نفرين مي كند و نفرين او پذيرفته مي شود. بعد پيغمبر فرمود:

و من جعله امامه ساقه الي الجنته.

آن كسي كه قران سر مشق او باشد، بهشتش از همان جا شروع مي شود، تا به بهشت موعود برسد، نه تنهاقران تو را به بهشت موعود مي رساند، بلكه علاوه بر آن، نشاط، سلامتي، خوشي و رفع گرفتاري از همين جا شروع مي شود.يك زندگي با نشاط، يك زندگي خوش برايت شروع مي شود تا برسي به آن زندگي خوشتر، يعني بهشت موعود.امااگركسي پشت پابه قران بزندو قران نخواند و به قران عمل نكند و عبارت ديگر، تمسك به قران نكند و بي اعتناي به قران باشد، جهنمش از همان جا شروع مي شود. قران نفرين مي كند و گرفتاري برايش پيدامي شود. بي نشاطي روي بي نشاطي و پوچي برايش پيدا مي شود. جهنمش از آنجا شروع مي شود تا به جهنم موعود برسد.

حارث اعور مي گويد: پس از مرگ پيامبر (ص) در مسجد آن حضرت ديدم كه مردم دور هم نشسته اند وحرف دنيامي زنند. برايم تازگي داشت. براي اينكه در زمان پيغمبر، مسجد يك مجمع علمي و تربيتي و قراني بودو محلي براي دعا و راز و نياز با خدا، حالا به جاي آن دعا وقران و به جاي آن علم و تربيت، مبدل شده بود به محلي براي حرفهاي دنيا.خيلي ناراحت شدم وآمدم پيش اميرالمومنين(ع)وبا يك ناراحتي گفتم: رفتم مسجد و ديدم مردم نشسته اند در مسجد و حرف دنيا مي زنند. حضرت ناراحت شدند و فرمودند: پيغمبر خبر داد:

ستكون فتن

يعني فتنه ها يكي پس از ديگري بعد از من پيدا مي شود. اميرالمومنين مي گويد كه از پيغمبر(ص) پرسيدم: در آن بن بست ها و گرفتاريها و فتنه ها چه بكنيم؟ حضرت فرمود:عليكم بالقران.

براي رفع فتنه هاورفع گرفتاريهابه قران مراجعه كنيد.بعديك جمله اي اميرالمومنين از پيغمبر اكرم(ص) نقل مي كند كه خيلي تكان دهنده است. پيغمبر(ص) فرمود: قران همه چيز دارد و علم از زمان حضرت آدم تا روز قيامت در اوست:

فيه خبر ما قبلكم و ما بعدكم و ما معكم علم ما كان و ما يكون و ما هو كائن در اوست و ما تركه جبار الا قصمه الله.

آن ملتي كه بگذاردعلوم گوناگون قران به هدر رود، خدا كمر آن ملت را مي شكند. اين آيا نفرين است يا خبر؟هر چه باشد، تكان دهنده است. اگر خبر باشد، پيغمبر اكرم فرموده اثر وضعي عمل آن ملتي كه سروكار با قران نداشته باشد، شكست آن ملت و بدبختي آن است. اگر هم نفرين باشد، معنايش اين است كه خدا كمر آن ملت رابشكندكه سروكار با قران ندارد. نظير اين روايا ت زياد است. يك روايتي مرحوم كليني در كافي نقل مي كند كه خوب روايتي است. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد:

البيت الذي يقرا فيه القران تكثر بركته، و تحضره الملائكه، وتهجره الشياطين، و يضيء لاهل السماء كما تضيء الكواكب لاهل الارض.

يعني آن خانه اي كه در آن خانه قران خوانده شود، بركت آن خانه زياد مي شود و ملائكه در آنجا رفت و آمد ميكنند و شياطين از آن خانه، رخت بر مي بندند. آن خانه براي ملائكه مي درخشد، نظير درخشندگي ستاره درخشان براي اهل زمين. بعد فرمودند:

و ان البيت الذي لا يقرا فيه القران تقل بركته، و تهجره الملائكته، و تحضره الشياطين.

آن خانه اي كه در آن قران خوانده نشود، بركت در آنجا نخواهد بود و اختلاف و بي بركتي در آن خانه حكمفرماست. بعد هم فرمودند:ملائكه سر و كار با آن خانه ندارد، بلكه شياطين در آن خانه رفت و آمد دارند. اگر ما براي بحث امروزمان چيزي نداشتيم جز روايت ثقلين، بس بود. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند:

اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي، لن يفترقا حتي يردا علي الحوض، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا”.

يعني من از ميان شما مي روم، اما دو پشتوانه در ميان شما مي گذارم. شرافت و عزت شما به اين پشتوانه هاست، يعني در وقت گرفتاريها، بي ارادگيها، هجوم دشمن بر شما و در وقت بيچارگي، به اين دو پشتوانه روي آوريد: يكي قران و ديگري عترت. بعد هم فرمودند: اين دو، دوش به دوش يكديگر هستند تا روز قيامت به من برسند. قران وعترت با هم است و يكي از اينها نمي تواند انسان را آدم كند و يكي از اين دو به تنهايي نمي تواند انسان را به سعادت برساند.

مراتب تمسك به قران

گفتيم كه همه ومخصوصا جوانها در اين دنيا يك پناهگاهي لازم دارند كه در گرفتاريها و بن بست ها و در وقت مشكلات متمسك به آن پناگاه شوند. اگر انسان در زندگي پناه نداشته باشد، حتما” بيچاره مي شود. اول مصيبتش ضعف اعصاب و احساس پوچ بودن در اين زندگي است. گفتيم از نظر قران و از نظر اسلام، اول چيزي كه مي تواند انسان را در بن بست ها نجات بدهد و پناهگاه خوبي براي او باشد، تمسك به قران است. به تجربه هم اثبات شده افرادي كه پناه به قران مي برند، غم وغصه هاي آنها رفع شده يا لااقل تخفيف پيدا مي كند و گره ها باز مي شود. انسان در بنبست ها گاهي كه گمان ندارد دري براي او گشاده مي شود. از اين جهت درباره تمسك به قران در خود قران و در روايات ما سفارش زياد شده است.

قران، كلام خداست كه به زبان ما جاري مي شود، يعني وقتي شما قران مي خوانيد خدا حرف مي زند بازبان شما. از اين جهت پيش اهل دل ، قران كلام نازل است، يعني يك كلامي از طرف حق نازل شده است و با زبان شما صادر مي شود و در خود اين نهفته است كه قران تقويت اراده و نورانيت و نشاط مي دهد، و اين معنا در خود قران نهفته است. قران، رفع گرفتاريها مي كند. در بن بست ها راه نجات را نشان مي دهد و خود قران براي انسان دري مي گشايد كه هيچ گاه تصور آن را نمي كرده است.

پيغمبرو قرانش چبست؟پيغمبريك معلم تربيتي وآموزشي است وقرانش هم يك كتاب تربيتي وآموزشي است.ٍقران علاوه بر آنكه انسان را تربيت مي كند و يك كتاب تربيتي است، يك كتاب علمي است و به انسان آموزش مي دهد. و ما فعلا از اين نظر عقبيم يعني نمره نياورديم. به قول امام صادق(ع) قران ظاهرو باطن و باطنش هم باطن دارد.اگر امام صادق(ع) تا روز قيامت مي گفت باطنش باطن دارد، باز هم باطنش باطن دارد. اينكه در روايات داريم باطنش هفتاد تا هفتصد و بيشتر شايد باشد، از باب مثال است. هر كسي به اندازه سعه وجودي خودش، و به اندازه استعداد و سوادش مي تواند از قران استفاده كند.

و لقد يسرنا القران للذكر فهل من مدكر قمر/40

ما قران را نازل كرديم براي تذكر، براي تفهيم و تفهم و براي بيداري. چرا كسي بيدار نمي شود؟ چرا متذكر نيست؟ چرا متعلم نيست؟ مرتب اين جمله در سوره قمر تكرار مي شود. نظير فباي الاء ربكما تكذبان، الرحمن/13كه درسوره الرحمن تكرارمي شود.اين هم يك نحوفصاحت وبلاغت است و تكرار آن براي تأكيد است.

در روز قيامت، پيغمبر نفرين مي كند به آن ملتي كه از قران استفاده نكردند:

يا رب ان قومي اتخذوا هذا القران مهجورا”. فرقان/30

مي گويد:اي خدا اينها بودندكه به قران من پشت پا زدند، اينها بودند كه در مدرسه شان و دبيرستانشان و دانشگاهشان تدريس قران نبود. خدايا داد مرا و داد قران مرا از اين مردم بگير.

خوب اگر پيغمبر كه مظهر رحمت خداست، در روز قيامت به ما نفرين كند، آيا در دنيا نفرين نمي كند؟ آيا پيغمبر نگراني از ما ندارد كه ما از قران استفاده نمي كنيم و فهم قران را نداريم؟ الان در همين قم مقدس كه زبانزد حتي در ميان دشمن و زبانزد در همه دنياست، چند جلسه تفسير قران وجود دارد؟ طلبه هاي فاضل فراوان هستند، اما جلسه تفسير كم است. چرا استفاده نمي كنند. بايد در مسجد جمع شوند، اول قران بخوانند، بعد هم تفسير قران بكنند و الا آن محله اي كه چنين نباشد، مشمول نفرين پيغمبر است.

اين گرفتاريها از كجا پيدا مي شود؟چرا اين قدر گرفتاري وجود دارد؟ چرا اين قدر ضعف اعصاب داريم؟ چرا اين قدراحساس پوچي مي كنند؟وقتي كه مي خواهيم ريشه يابي كنيم،مي آييم به مسائل دنيافكرمي كنيم بايد ريشه يابي ما هميشه مربوط به دنيا و ماديات نباشد، يك مقدار ريشه يابي بايد برود در معنا و يك مقدار ريشه يابي با عينك اسلام و با عينك قران و با عينك روايات اهل بيت باشد. ببينيد گرفتاريها از كجاست.

و لقد يسرنا القران للذكر فهل من مدكر قمر/40

مرتبه سوم، عمل به قران است. قران كتاب عمل است. كسي مي تواند بگويد من تمسك به قران دارم ودررفع گرفتاري تمسك به قران مي كنم كه عمل به قران بكند.كسي نمي تواندبگويدكه چيزي در دنيا هست كه در قران نيست از مسائل اعتقادي، سياسي، اجتماعي و اخلاقي ؛ نمي شود كه در قران راه حلي نباشد. زياد اصرار شده كه همه چيز در قران هست:

و لا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين . انعام/59

تر وخشكي نيست مگر در قران آمده است.

اين قران كتاب عمل است.براي سياست داخلي وخارجي ما،قران بايدسرمشق باشد. براي بازار و اجتماع و اقتصاد ما، قران بايد سرمشق باشد. براي خانه و زندگي ما، قران بايد سرمشق باشد. براي عفت و غيرت ما، قران بايد سرمشق باشد. براي معاشرت ما با خودمان يا بيگانه، قران بايد سرمشق باشد. در زندگي اگر آيه اي ازقران راعمل نكرديم معلوم است تمسك به قران نكرديم.كسي كه حتي در ماه مبارك رمضان غيبت مي كند و در روايات فراواني هم داريم كسي كه غيبت بكند، دروغ بگويد، تهمت بزند، نمامي و سخن چيني كند، روزه اش باطل است و فقها فرموده اند مراد از بطلان آن است كه روح روزه تمام شد و ديگر اسكلتي بيشتر نيست و قضا ندارد، آيا اين روزه مي تواند روز قيامت براي او كاري كند؟نه نمي تواند:

لا يغتب بعضكم بعضا” ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا” فكرهتموه. حجرات/12

دلت مي خواهد گوشت مرده بخوري؟ نه. پس غيبت نكن.

روايتي از امام حسين(ع) در تحف العقول نقل شده است و از امام سجاد هم هست و استاد بزرگوار ما حضرت امام(رضي) بارها در درس اخلاقشان به ما تذكر مي دادند. روايت اين است:

الغيبة ادام كلاب اهل النار.

غيبت، نان خورش سگهاي جهنم است.

حضرت امام معنا مي كردند و مي گفتند: معناي كلام امام حسين اين است كه غيبت در غيبت كننده تاثيرمي گذارد،روي هويت اواثرمي گذارد و او را به صورت سگي در مي آورد و مي برد جهنم. آنجا گرسنه اش مي شودوغذامي خواهد.آن غيبتها،چرك و خون و نظير گوشت مرده شده و مي برند برايش و مي گويند: بخور.

قران مي گويد:

فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور. حج/30

از دو چيز بپرهيز: از بت پرستي و از ساز و آواز و موسيقي بپرهيز؛ يعني مثل بت پرستي از اينها بپرهيز. گناه داشتن حرفي است و پا گذاشتن روي قران حرف ديگري است. آيا رسانه هاي گروهي راجع به موسيقي و ساز وآواز و فيلمهاي نكبت بارشان به قران عمل مي كنند؟ آيا ما در خانه هاي خودمانعمل به قران مي كنيم؟

قران كتاب عمل است. اين كتاب براي زندگي ماست و در متن زندگي ما دخالت دارد. نمي شود چيزي در متن زندگي ما باشد كه در قران نباشد. بايد ما عامل به قران باشيم تا دنياي آبادي داشته باشيم. اين وعده خداست.

من عمل صالحا” من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون. نحل/97

هر كه عمل به قران كند و هر كه مومن باشد، در همين دنيا يك حيات طيب دارد. حيات طيب يعني چه؟ يعني زندگي منهاي غم وغصه؛ و الا اگر زندگي توأم با غم وغصه باشد مرگ تدريجي است و اين حيات طيب نيست.زندگي منهاي دلهره و اضطراب خاطر و نگراني و ضعف اعصاب خوب است. زندگي توأم با ضعف اعصاب و توأم با نگراني از آينده، نكبت بار است و حيات طيب نيست. قران مي گويد: تو عمل به من كن، من وعده مي دهم وحتما عمل مي شود.يك زندگي طيب مال تو،زندگي صددرصد توأم با نشاط، زندگي صد درصد با خوشي.

فاي الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون. انعام/81

چه كسي استحقاق امنيت دل دارد؟ امنيت دل چيست؟ امنيت دو قسم است: يكي امنيت ظاهري مثل بحمدالله الان همه جا امنيت است. من الان دارم مي گويم وشما داريد مي شنويد. اينجا امنيت است و ناامني مثل آن وقتي است كه آمريكاي جنايتكار به واسطه صدام بمب بر سر ايرانيان مي ريخت.

اما مهمتر از اين، امنيت دل است. يعني دل منهاي غم وغصه، دل منهاي دلهره، دل منهاي اضطراب خاطر، دل منهاي نگراني و توأم با نشاط. چه كسي استحقاق اين چنين امنيتي را دارد؟ خود قران مي گويد:

الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم. انعام/82

آن مومني كه در زندگيش نيست. اين جواب قران است. اين تأ كيد قران است. اين وعده قران است. قران مي گويد عمل به قران مي تواند امنيت دهد. بعد قران بار ديگر اين را تأكيد مي كند:

اولئك لهم الامن

حتما اين امنيت را دارد. خيال نكنيد كه امنيت را نمي دهيم، حتما مي دهيم. مهمتر از اين مي فرمايد:

و هم مهتدون

علاوه بر اينكه امنيت مي دهيم، دست عنايت ما، روي سر شماست. خوشا به حال آن جواني كه دست عنايت خدا روي سرش باشد و واي به كسي كه دست عنايت خدا از روي سرش برداشته شده است.

لا تاخذوه سنة و لا نوم. بقره/255

تو خوابي اما دست عنايت خدا روي سر توست. تو غفلت داري اما دست خدا روي سر توست.عمل به قران يعني زندگي توأم با نشاط، يعني زندگي كه در آن مشكل نباشد و اگر مشكل آمد بتواني آن را باز كني. راه باز كردن مشكل دست خداست و خدا به تو ياد مي دهد. باز شدن راه در بن بست ها به دست خداست و خدا وعده داده است براي متقين چنين كند:

و من يتق الله يجعل له مخرجا” و يرزقه من حيث لا يحتسب. طلاق/3-2

از آن راهي كه گمان ندارد مشكلش را حل مي كند. پروردگار عالم براي متقن راه باز مي كند. قران مي گويد:

و لقد ذرأنا لجهنم كثيرا” من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون. اعراف/179

وقتي كه خدا بر مملكتي حاكم نشد، وضعش اين است كه راه بدبختي و جهنم را پيش مي گيرد و دوان دوان مي رود. نه چشم دارد كه ببيند و نه گوش دارد كه بشنود و نه دل دارد كه بفهمد. اينها حيوانند و از حيوان هم پست ترند.

هدايت در قران

اولين پناهگاه را گفتيم كه تمسك به قران است. درباره تمسك به قران هم صحبت كردم و فهميدم كه خود قران و روايات اهل بيت به ما مي گويد در گرفتاريها و در بن بست ها پناه به قران ببريد و از قران كمك بخواهيد كه قران مشكلات و گرفتاري شما را اصلاح مي كند.

گفتم تمسك به قران مراتب دارد.مرتبه اول،خواندن قران از رو و از حفظ و به قول قران هر چه ممكن است و هر چه مي تواند باشد. خواندن قران براي روشنايي دل و براي رفع گرفتاريها و براي حفظ انسان از شر شيطان جني و شيطان انسي بسيار موثر است.

مرتبه دوم برداشت از قران است. اول از ترجمه شروع كند و تفسير و كم كم خودش برداشت از قران داشته باشد. را هم فهميديم كه واجب است و افرادي كه تدبر و تفهم در قران نداشته باشند،قران مي گويد قفل بدبختي و شقاوت روي دل اينهاست:

افلا يتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها. محمد(ص)/24

مرتبه سوم عمل كردن به قران است. قران كتاب عمل و سر مشق زندگي است. در متن زندگي انسان، قران سرمشق است. گفتيم از آياتي كه مي گويد همه چيز در قران است، نظير:

لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين. انعام/59

يقين اين است كه هرچه احتياج داشته باشي درقران هست وقران مي تواندتا روز قيامت جامعه بشريت را ازنظر ديني اداره كند. علم هر چه بالا رود، تمدن هر چه بالا رود، قران بهتر مي تواند آن تمدن و آن جامعه را اداره كند. لذا تمسك به قران يعني عمل به قران.

مرتبه چهارم از تمسك به قران، استفاده كردن از نور و هدايت قران است و عمده سفارش در قران اين است. قران شريف مي فر مايد: سه هدايت داريم كه پروردگار عالم اين سه هدايت را در موجودات دارد. يك انسان اگر بخواهد رستگار باشد، بايد از اين همه هدايت استفاده كند.

هدايت تكويني

هدايت اول ازنظر قران، هدايت تكويني است واين يكي ازشاهكارهاي عالم خلقت است واز نظر توحيد، دليلي فوق العاده محكم مي باشد. لذا وقتي حضرت موسي آمدكه آن قلدر زمان را آدم كند،فرعون از او پرسيد: فمن ربكما؟ اين پروردگاري كه برايش تبليق مي كنيد، كيست؟ حضرت موسي پاسخ داد:

ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي. طه/50

پروردگارمن آن كسي است كه عالم راموجود كرد و هرچيزي را لباس وجود بخشيد و علاوه بر اين، هر چيزي را هم هدايت كرد. به اين مي گويند هدايت تكويني و معنايش اين است كه هر ذره اي از ذرات عالم و هر كهكشاني از اين كهكشانهاي عالم، نحوه زندگي و نحوه كاري را كه بر عهده اوست، مي داند. يك دانه اتم يك منظومه شمسي است و به قول سعدي:

دل هر ذره را كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني

سخن حضرت موسي را شايد فرعون نفهميد، اهل دل مي فهمند كه حضرت موسي چه مي خواست بگويد. حضرت موسي گفت: اي قلدر خداي من كيست؟ خداي من آن كسي است كه موجودات را آفريد و در عمق ذات آنها شعور و اراده و علم و قدرت آفريد. اين خداي من است.

به اين مي گويندهدايت تكويني.ماكه گيجيم وكور؛ماكه غرق دراين چيزهاييم. اين دنيا وزرق و برقش، اين گرفتاريهاي مربوط به دنيا وبالاخره اين اشتغالها ما را منصرف كرده از همه چيز و رسيديم به آنجا كه نماز برايمان سنگين است ورسيديم به آنجا كه نماز نمي خوانيم واگرنماز بخوانيم با يك بي ادبي اين عمل را انجام مي دهيم. مي رسيم به آنجا كه قران مي گويد: واي بر تو با اين نمازت.

هدايت تشريعي

هدايت دوم، هدايت تشريعي است.هدايت تشريعي همان است كه صدوبيست و چهار هزار پيغمبر براي آن آمدندوكتابهاي فراواني از جمله قران برايش آمد. همه اوصيا چه زحمتها براي آن كشيدند. روحانيت عمرش را وقف آن كرد، يعني نماياندن راه بهشت؛ نماياندن و تميز حق از باطل. به قول قران شريف كه مي گويد ما راه نشان مي دهيم:

انا هديناه السبيل اما شاكرا” و اما كفورا”. دهر/3

در همين سوره بقره شايد خوانده باشيد كه مي فرمايد: هدي للناس بقره/185 قران هدايت مي كند مردم را و راه را مي نماياند وباطل را نشان مي دهد. اين تو هستي كه حق را قبول كني يا باطل را. تويي كه راه بهشت را قبول كني يا جهنم را. به اين مي گويند: هدايت تشريعي.

علاوه براوصيا،علاوه بركتابها و علاوه بر روحانيت ، يك قاعده اي هم اسلام دارد به نام امر به معروف ونهي ازمنكركه واجب موكدهم هست.به اندازهاي اين امربه معروف ونهي ازمنكرتأ كيدشده كه اميرالمومنين (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: همه واجبات يك طرف، و اين امر به معروف و نهي از منكر يك طرف.حتي مي فرمايد: همه واجبات درمقابل امر به معروف و نهي از منكر مثل نم در مقابل دريا مي باشد يك رشته نخ را در دريا بزني چقدر نم بر مي دارد؟ چقدر آب برمي دارد؟ اميرالمومنين مي فرمايد كه امر به معروف و نهي از منكر آن درياست و مابقي واجبات، آننخ. در حالي كه مي داند نماز و روزه و خمس و زكات و حج و جهاد خيلي در اسلام مهم است اما چنين فرمود براي اينكه به جوانها مخصوصا” بفهماند كه امر به معروف و نهي از منكر بايد كرد، بايد علاوه بر اينكه خودمان نماز مي خوانيم با تبسم و مهرباني ديگران را واداريم كه نماز بخوانند. علاوه بر اينكه خودمان به ياد فقرا و ضعيفان هستيم واداريم ديگران را كه كمك به آنها كنند. لذا اين جمله

و لا يحض علي طعام المسكين. ماعون/3

درقران تأ كيد و تكرار شده است. به جاي آنكه بگويد انفاق كن، مي گويد تحريص كن كه مردم انفاق كنند. عبادت را خوب است انسان مخفي انجام دهد، اما خمس و زكات را علنا” بپردازد و نماز را در جماعت انجام دهد و براي خاطر اينكه به عمل او مردم ساخته شوند، علني انجام دهد.

به اين مي گوييم هدايت تشريعي. پس امر به معروف و نهي از منكر هم جزء هدايت تشريعي است كه قران مي گويد.

هدايت عنايتي و ايصالي

هدايت سوم، عنايت خاص خداست كه به آن مي گويند: ايصال الي المطلوب. يعني گاهي خدا بوسيله قرانش راه را نشان مي دهد. اما گاهي خدا دست انسان را مي گيرد مي رساند به مطلوب. وقتي خدا دست انسان را بگيرد و برساند به مطلوب، مي گويند: ايصال الي المطلوب.

در قران زياد تكرار شده كه ما به علاوه بر هدايت تكويني و هدايت تشريعي، هدايت عنايتي هم داريم. براي چه كساني؟ براي متقين. اول قران و همان سوره بقره مي خوانيم:

بسم الله الرحمن الرحيم . الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين. بقره/2

قران كه هيچ شكي در آن نيست. و اگر كسي شك در قران كند براي خاطر اين است كه دل و تفكر و تعقل ندارد،والا هيچ شكي درآن نيست.براي چه آمده است؟ براي اينكه دست متقي را بگيرد و به هدف رساند.

در همين سوره بقره مي گويد:

هدي للناس. بقره/185

قران هدايت مي كندمردم رايعني ارائه طريق كرده وراه را نشان مي دهد.اما در همان آيه اول مي گويد كه كار من بالاتر از اينهاست. كار من ايصال الي المطلوب است و بايد دست جوان را بگيرم و به مقصودش برسانم.

قد جاء كم من الله نور و كتاب مبين. مائده/15

نور آمده است. قران نور است چشم پيدا كن و ببين چه جور نوري است. مرحوم آيت الله العظمي آقاي خوئي فرموده بودند كه ما در مدرسه درس مي خوانديم؛ يك كسي آمد آنجا و من ديدم شب در تاريكي قران مي خواند. به او گفتم: حفظي؟ گفت: نه. گفتم: پس چه جوري قران مي خواني؟ گفت: قران نور دارد و از نور قران استفاده مي كنم.مرحوم كربلايي كاظم ازنورقران استفاده مي كرد.اورا ديده بوديم. نور چشم او مي خواهد و ما كوريم. قران مي گويد: من نور دارم، تو كوري:

قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين

معناي آن خيلي آشكار است. ما دل بيدار و چشم بينا و گوش شنوا نداريم. خدا به واسطه قران دست انسان را مي گيرد و به كجا مي رساند؟ به راههاي سلامتي. ياد مي دهد كه چگونه گره مشكلات را باز كنيم. ياد مي دهد كه در تهذيب اخلاق چگونه بايد خودسازي كنيم.

و من يتق الله يجعل له مخرجا”. طلاق/2

ياد مي دهد چگونه بايد از يقظه به توبه و از توبه به تخليه و از تخليه به تحليه و از تحليه به لقاء و مقصود برسيم. هر راهي كه انسان احتياج داشته باشد براي سعادت دنيا و آخرت، يادش مي دهد:

يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه. مائده/16

ديگر از ظلمات، يعني از ظلمت غم وغصه، از ظلمت اين كدورتها، اين كوريها، اين كريها، اين نفهمي ها، از ظلمت صفات رذيله، از ظلمت جهل مركب، از ظلمت اين عنادها و لجاجها و خود پرستيها و منيت ها و بالاخره هر چه ظلمت است نجات مي دهد، و بالاترين ظلمت براي انسان گناه است و بالاترين ظلمت براي انسان نفس اماره و هوي وهوس است؛ قران از اين ظلمت ها نجات مي دهد. به قول موسس حوزه علميه قم كه فرموده بود:«ملا شدن چه مشكل،آدم شدن محال است». راستي آدم شدن مشكل و قريب به محال است.

مثنوي مي گويد: اهل دلي چراغ در دست مي گشت در كوچه ها. اهل دلي به او رسيد وگفت: جست وجوي چه مي كني؟ گفت: آدم مي خواهم. گفت: نرو كه نمي جويي.

قران مي گويد: بيا به سوي من و تمسك به من پيدا كن كه اين محال آسان مي شود:

يخرجهم من الظلمات الي النور نور مطلق و يهديهم الي صراط مستقيم.علق/ 8

راه را نشان مي دهد. دست انسان را مي گيرد و به هدف مي رساند.

ان الي ربك الرجعي و ان الي ربك المنتهي. نجم/42

انتهاي اين سير خداست.

يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا” فملاقيه. انشقاق/6

تو در حركتي، حركت پر رنج، و انتهاي سير تو خداست. انسان در همين دنيا مي بيند كه ديگر هيچ چيزي در دلش نيست جز خدا؛ مي رسد در اين دنيا به جايي كه هيچ نمي بيند جز خدا.

تسليم در برابر اهل بيت(ع)

تمسك به ولايت مراتبي دارد:

مرتبه اول، توسل به اهل بيت(ع) است.

مرتبه دوم، معرفت به اهل بيت(ع) است.

مرتبه سوم، متابعت از اهل بيت(ع) است.

مرتبه چهارم،تمسك به اهل بيت(ع)است.و آن تسليم شدن در مقابل گفته هاي اهل بيت(ع) مي باشد. اين مرتبه، مرحله مشكلي است كه انسان بتواند در مقابل گفته هاي اهل بيت تسليم صددرصد باشد و هيچ نگراني در دل او نباشد.

استفاده كردن از هدايت خاص قران كار مشكلي بوده و كار هر كس نيست. در اينجا هم چنين است. تسليم صددرصد در مقابل قران و در مقابل اهل بيت كاري است بسيار مشكل. قران مي فرمايد:

و ما كان لمومن و لمومنة اذا قضي الله و رسوله امرا” ان يكون لهم الخيرة من امرهم. احزاب/36

اگر خدا و پيامبر چيزي بگويد، ديگر هيچ كس در مقابل گفته خدا و پيغمبر حق انتخاب ندارد. در آيه ديگر يك مقدار بيشتر تهديد مي كند و مي فرمايد: اصلا” اگر كسي در مقابل گفته پيامبر صددرصد تسليم نباشد، مسلمان واقعي نيست و قران روي آن قسم هم مي خورد و مي فرمايد:

فلا و ربك لا يومنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما” نساء/65

به خدا قسم ايمان به خدا نياورده است آن كسي كه در مقابل گفته پيغمبر و قران و اهل بيت تسليم نباشد. بعد قران مي فرمايد: تسليم از نظر دل حرفي است و تسليم از نظر زبان حرفي ديگر؛ و تسليم زباني كفايت نمي كند؛ تسليم سكوتي كفايت نمي كند؛ تسليم دل مهم است:

ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا” مما قضيت؛

بايد يك ذره نگراني در مقابل گفته خدا نباشد. يك ذره كدورت در مقابل گفته پيغمبر و اهل بيت نباشد؛ به عبارت ديگر يك ذره احساس سنگيني از تكليف نباشد. پيدا شدن اين حالت خيلي مشكل است. قران راجع به نماز مي فرمايد: نماز سنگين است براي همه، جز افرادي كه خاضع و خاشع باشند:

و انها لكبيرة الا علي الخاشعين. بقره/45

از نماز، در سير وسلوك و در كارهاي آخرتتان كمك بگيريد. براي اينكه شيطان انسي و جني را بتوانيد زمين بزنيد، از نماز كمك بگيريد و بالاخره در گرفتاريها از نماز كمك بگيريد. بعد مي فرمايد: اين نماز با اين همه استفاده اش براي همه سنگين است؛ مگر براي افرادي كه در برابر حق تعالي خاضع و خاشع باشند.

اين در مورد نماز.حالا مثلا خمس را در نظر بگيريم: كيست كه خمس بدهد و صددرصد هم خوشحال باشد؛ به اندازه اي خوشحال باشد مثل اينكه پولي درآورده است.

يك گوسفندرا درخانه پيغمبركشتند و گوشت آن را دادند به فقرا و گردنش ماند. وقتي كه پيغمبر آمدند، به ايشان گفتندكه گوسفندراكشتيم و گوشتش را داديم به فقرا وگردنش ماند، پيغمبر فرمودند: اشتباه مي كنيد؛ نگوييد گردنش ماند، بگوييد هر چه داديم، ماند:

ما عندكم ينفذ و ما عندالله باق. نحل/96

آنچه پيش ما مي ماند، از بين مي رود و آنچه پيش خداست، باقي مي ماند. كسي كه با اين ايده خمس بدهد،كجاست؟ تسليم در مقابل حق خيلي مشكل است. تسليم در مقابل اهل بيت خيلي مشكل است؛ اما يك چيزي است كه اگر خداي نكرده مخصوصا در جوانها و روشنفكرها شيطان بتواند از اين راه وارد شود، گمراهي عجيبي براي جوان پيدامي شود،وآن اين است كه درمقابل دستور خدا بپرسد: چرا؟ تعبديات جواب ندارد. مسلم است كه نماز صبح بايد حمد و سوره اش بلند خوانده شود. چرا؟ خوب ما نمي دانيم. چه كسي مي داند؟ خدا و آن كساني كه عملشان از علم خدا سرچشمه مي گيرد؛ مثل اهل بيت، و الا يك فقيه بداند كه چرا «سبحان الله و الحمدلله» را بايد آهسته خواند و حمد و سوره را بايد در نماز عشاء بلند خواند، او هم نمي داند و احدي نمي داند. بنا هم نيست در تعبديات دانسته شود. اين مطلب را به جوانها بگويم كه اختلافي هست ميان سني و شيعه مخصوصا اشعري ها كه، احكام را تابع مصالح ومفاسد نمي دانند و مي گويند خدا مي تواند بدون در نظر گرفتن مصلحت بگويدنماز بخوان وغيبت نكن. اما شيعه مي گويد: نه اين غلط است و تمام احكام تابع مصالح ومفاسد نفس الامري است. اگر واجب است، مصلحت ملزمه دارد. اگر مستحب است، مصلحت غير ملزمه دارد اگرحرام است،مفسدة ملزمه دارد. اگرمكروه است، مفسدة غير ملزمه دارد. اهل دلي در اين باره جمله اي خيلي شيرين مي گويد: احكام تابع اين است كه عبد بسازد و مصلحت در اوامر و نواهي، در مستحبات و مكروهات اين است كه عبد بسازد كه صددرصد تسليم در مقابل حق باشد. همه عبادات براي اين است. اين آية شريفه را كه در قران است:

و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. ذاريات/ 56

همين طور معناكرده است.او مي گفت كه معناي آيه اين است كه گناه نكند،ونمازوروزه وزكات وخمس مقدمه است.اينها همه مقدمه است.معنايش اين است كه خودسازي كند و مهذب شود تا بتواند درخت رذالت را ازدل بركندودرخت فضيلت به جاي آن غرس كند.اينها مقدمه است براي رسيدن به مقام عبوديت يعني ماخلق نكرديم جن و انس رامگراينكه انسان به مقام عبوديت برسد. اين مقام عبوديت از مقام رسالت هم بالاتر است. لذادرتشهد،عبدرا مقدم مي كنيم بر رسالت وشهادت مي دهيم كه پيامبرعبده و رسوله است. همه اينها براي آن است كه به مقام عبوديت برسيم. لذا اين آقا يك جمله شيريني دارد و مي فرمايد كه هركاري تعبدش بيشتر باشد، فضيلتش بيشتراست. مثلاحج چون تعبدش بيشتر است فضيلتش هم بيشتر است. درطواف خانه خداچرا هفت دوربگردد؟نمي دانيم. سعي بين صفا ومروه، رمي جمره، ذبح گوسفند، سر تراشيدن و بالاخره اين اعمال حج كه معمولا انسان نمي تواند چيزي از آن بفهمد، تعبد در آنها بيشتر است. البته يك اسرار حج نوشته شده است. اسرار نمازهم نوشته شده است. اسرار عبادات هم نوشته شده است. اما همه اش احتمال است. احتمال دارد چنين باشد.

 

نقش نماز در پيشگيري از گناه

نماز پناهگاه خوبي براي انسان است و مي تواند در بن بست ها و گرفتاريها به فرياد انسان برسد. نماز يك معلم اخلاق است وهر كاري كه يك معلم اخلاق براي شاگردش مي كند، نماز هم همان كار را مي كند. قران مي گويد: به واسطة نماز در كارهايتان كمك بگيريد. كمك در سير وسلوك و در كارهاي مربوط به دنيا و گشودن مشكلها و گره ها و بالاخره در كار آخرت:

و استعينوا بالصبر و الصلوه

كاردومي كه معلم اخلاق مي كند،اين است كه شاگردش را از گناه و مكروه و شبهات باز مي دارد. يك معلم اخلاق اگرمواظب شاگردش باشد و شاگرد زير نظر او باشد، گفتارش و كردارش زير نظر او باشد، آن معلم اخلاق است نمي گذارد شاگردش مخالفت با خدا كند و او را وا مي دارد كه اهميت به واجبات بدهد و اجتناب از گناه كند. حتي اجتناب از مكروه و مشتبهات كند. قران مي گويد كه نماز همن كار را مي كند:

ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر. عنكبوت/45

نماز باز مي دارد انسان را از اينكه گناه بكند يا منكر اجتماعي و منكر ديني به جا بياورد. نماز وامي دارد كه انسان واجبات را به جا بياورد.نماز نمي گذارد انسان گناه علني و مخالفت با خدا كند. نماز نمي گذارد انسان منكرات را به جا بياورد. قران مي گويد كه اين كار نماز است.

نماز مراتبي دارد، به هر اندازه اي كه نماز قدرت داشته باشد، به همان اندازه كار مي كند. گاهي نماز صحيحي است كه رفع تكليف نيز مي كند و ثواب هم دارد و انسان تارك الصلوه و ضايع الصلوه محسوب نمي شود. اين مرتبه اول از نماز است كه اگر غير اين باشد نماز نيست. مرتبه اول نماز اين است كه يك نماز مؤدب ونماز اول وقت ونماز خوبي مي خواند، اما اين نماز مقبول خدا نيست؛ يعني نمي تواند از اول نماز تا آخر نمازبه يادخدا ودرمحضرخدا باشد.اين مرتبه اول از نماز است و معلوم است كه اين نماز رفع تكليف نيز مي كند و ثواب نمازخوان را به او مي دهند؛ اماكاربرد كم دارد. قدرت دارد، اما قدرتش كم است. چه مقدار كاربرد دارد؟ كاربردش اين است كه انسان را از سقوط نگه مي دارد و نمي گذارد اين نماز خوان ساقط بشود. اين مهم است كه بدانيم همه و همه ما در معرض سقوط هستيم؛ دائما” در معرض سقوط هستيم . مخصوصا آن دشمنهاي درون كه همه داريم.نفس اماره باآن دشمني شديدش؛شيطان باآن قسم خوردگيش،رفيق بد كه بدتر از شيطان است؛محيط بدكه بسيار آلوده است وبالاخره انسان دائما در معرض سقوط است. بايد يك چيزي او را نگه دارد تاسقوط نكند مخصوصا جوانها،ونماز اين طوري نمي گذارد سقوط كند؛يعني با اينكه حضور قلب ندارد ونمازش بي روح است؛اما همين مقدار كه اهميت به نماز مي دهد و نماز اول وقت و به جماعت مي خواند و بالاخره در متن زندگيش نقشي دارد، نمي گذارد او سقوط كند. لذا نيروي كنترل كننده است براي انسان از اينكه سقوط كند و اين به تجربه ثابت شده است.

علامة مجلسي يك روايت نقل مي كندازكتاب جامع الاخبار كه روايت عجيبي است. مي گويد. پيغمبر اكرم فرمود:زماني مي آيدكه جوانها بيزار از منبر ومحراب مي شوند و فرار مي كنند.در وقت نماز مي رود سينما ويا مشغول كسب است.در وقت نماز در گردش است. چنين حرفي براي مسلمانهاي صدر اسلام موجب تعجب بود.آنها موقع نماز همگي مي رفتند مسجد. پيغمبر مي گويد: گوسفند چگونه از گرگ فرار مي كند؛ همان طور مردم از منبر و محراب فرار مي كنند. بعد پيغمبر زنگ خطر را به صدا در آوردند و فرمودند:

فاذا كان كذلك ابتلاهم الله بثلاثه اشياء؛

وقتي چنين شدكه مردم ازمسجدومحراب فراركردند،پروردگار عالم سه بلا به ايشان نازل مي كند، يك:

يرفع البركه من اموالهم؛

مالشان بركت ندارد.خدا ازمال آنها بركت را برمي دارد. پول دارد اما اين پول برايش مبارك نيست. پول دارداما اين پول برايش مبارك نيست.پول دارد اما اين پول به دردش نمي خورد. نه به درد دنيايش و نه به درد آخرتش و بالاخره به غيرت از حسرت، برايش چيزي ندارد. دوم:

سلط الله عليهم سلطانا” جائرا”؛

يك آدم ظالمي را خدا بر سر آنها مسلط مي كند. سوم:

يخرجون من الدنيا بلا ايمان.

آنها بدون ايمان مي ميرند.

ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر.

اين مرتبه اول نماز است و قدرتش اين است.

مرتبه دوم آن است كه نماز هم جسم دارد و هم روح. روح نماز چيست؟حضور قلب است؛ يعني از اول كه مي ايستد به نماز تا آخر كه مي گويد: السلام عليكم و رحمته الله و بركاته خود را در محضر خدا مي داند و مي بيند كه نماز برايش يك مكالمه است.حمد و سوره، حرف زدن خداست با زبان او. بقيه نماز هم حرف زدن اوبا خداست وهيچ جا نمي رودبه غيراز پيش خدا. به قول روايت كه مي گويد:قلبش گاهي اينجا وگاهي آنجا و صورتش گاهي اين طرف وگاهي آن طرف است، نيست. او نماز با روح دارد و به عبارت ديگر نماز مقبول دارد.

نمازي كه مي برندبه آسمان اول،دوم، سوم تامي رسدبه عرش و خدمت پروردگار عالم و پيغمبر و حتي خدا بر او درود مي فرستد و خود نماز هم او را دعا مي كند، نماز مقبول است. نوع اول نماز، نمازي است كه نمازگزاربا آن رفع تكليف كرده است وديگر تارك الصلوه نيست وثواب نمازخوان را هم دارد اما كاربرد بيشتري ندارد و مقبول خدا نيست. خدا اين نماز را نمي پسندد. نوع دوم نماز علاوه بر اينكه صحيح است، مقبول خدا بوده و از آن خشنود است. اين نماز، براي نمازگزار يك مكالمه است و اگر چنين باشد، حتما” نمي گذارد كه او گناه كند. نيروي كنترل كننده او است و اين براي جوانها خيلي مفيد است. جوان يك نيروي كنترل كننده در زندگي مي خواهد. همه ما يك نيروي كنترل كننده مي خواهيم. اگر اين نيرو را نداشته باشيم، شياطين انسي وجني وشياطين درون وبرون مارا به سوي خودشان مي برند.مايك محافظ و نيروي كنترل كننده مي خواهيم. قران مي گويد كه اين محافظ نماز است:

ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر.

همين نماز است كه رفع گرفتاري هم مي كند: هم در دنيا و هم دم مرگ و هم در قبر و هم در آخرت. نمازچيزي است كه انسان را در روز قيامت شفاعت مي كند. نماز مونس خوبي براي انسان در قبر است. چيزي كه هنگام مرگ محافظ انسان است تاايمانش ازبين نرود، نماز است و بالاخره نماز مي تواند انسان را از گره ها و گرفتاريها نجات دهد.

جوانها بدانند كه نماز يك صورت ظاهري و يك صورت باطني دارد. صورت باطني اش اراده و قدرت دارد و مستجاب الدعوه است و بالاخره اين نماز، يعني صورت غيبي و باطن نماز كه به آن مي گوييم تجسم عمل، به صورت زيبائي در قبر و محشر و بهشت با ما بوده و در همين دنيا هم محافظ ماست. خوشا به حال آن كساني كه اين نوع نماز را به جا مي آورند. اين وعده خداست و وعده خدا خلاف ندارد:

ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر.

اگرراستي نمازبخواني؛البته نمازباروح نه نماز مرده، نماز نمي گذارد تو گناه بكني. اين هم نوع دوم نماز.

مرتبه سوم نماز،نمازي است كه معاشقه است بين نمازگزاروخدا؛ بين عبده ومولا.پيغمبراكرم مي فرمايد: نورچشم من در نماز است. بعد مي فرمايد: آدم تشنه وقتي كه آب مي خورد چقدر لذت مي برد؛ من از نماز اين قدرلذت مي برم.بعدادامه مي دهد:آدم تشنه وقتي كه آب بخورد سيراب مي شود؛ اما من از نماز سير نمي شوم. بالاترين لذت براي عاشق چيست؟ اينكه معشوق با او حرف بزند و توجه معشوق به عاشق بالاترين لذت براي يك انسان عاشق است.اگر درخلوت عاشق و معشوق راه يابند و بگويند كه تمام جهان را به شما مي دهيم كه اين خلوت دو_ سه ساعته را بر هم بزنيد، چنين نمي كنند. عاشق رضايت به اين كار نمي دهد. امام صادق(ع) مي فرمايد:ركعتان في جوف الليل احب الي من الدنيا و ما فيها؛

دو ركعت نماز در دل شب براي من بهتر است از دنيا و آنچه در آن است. امام صادق(ع) مي فرمايد: شيعيان من،اگرهمه دنيا را به من بدهند و بگويند دو ركعت نماز شب نخوان، قبول نمي كنم. چرا كه او عاشق است ونماز برايش معاشقه است. خلوت بين او و خدا چقدر عالي است. خوشا به حال كساني كه اين طور لذتها رادارندوافسوس به حال ماكه از اين لذتها بهره اي نداريم. حضرت موسي(ع) به خدا گفت: خدايا، مبغوض ترين افرادنزدتو چه كساني هستند؟ خطاب شد: آنها كه در روز بيكارند و سراسر شب را هم مي خوابند. اما يك نكته در روايت وجود دارد كه اگر انسان بر اين نكته خون گريه كند، جا دارد. امام فرمود:

جيفته بالليل و بطال بالنهار؛

مبغوض ترين افراد نزد من كساني هستند كه در شب مردارند و در روز تنبل و بيكار. موسي به مناجات مي رفت،در راه به شخص بي حيايي رسيد. آن شخص گفت: به خدايت بگو چقدر من گناه كنم و من را عقاب نكني.حضرت موسي چيزي نگفت و رفت مناجات كرد. خواست برگردد كه خطاب شد: موسي چرا پيغام بنده ام را نمي دهي؟ گفت: خدايا، خجالت مي كشم سخن او را نقل كنم و خودت آن را مي داني. خطاب شد: موسي برو به او بگو بالاترين بلاها را به تو دادم؛ اما توجه نداري. آيا تو از مناجات در دل شب لذت مي بري؟ آيا از نماز لذت مي بري؟ همين كه نماز برايت سنگين است، و از مناجات لذت نمي بري، بالاترين بلاست و متوجه نيستي. اهل دل لذت دارند، اما لذتهاي ما لذت حيواني است. از همين جهت قران به ما خطاب مي كند، يأكلون كما تأكل الانعام؛ محمد(ص)/12

اينها از اينكه ارضاء شهوت كنند، استراحت و خواب كنند، لذت مي برند. اين كار حيوان است. لذت روح مؤمن در اين است كه در دل شب به ياد خدا و در روز به ياد بندگان خدا باشد.

قران مي گويد:افرادي هستند كه هم و غمشان ان است كه شب بيايد و بگويند:خدا، خدا.روز بيايد و خدمت كنند به خلق خدا.

قلب المؤمن عرش الرحمن

دل مؤمن عرش خداست. عرش، يعني جهان هستي.

الرحمن علي العرش استوي؛ طه/5

يعني پروردگار عالم، محيط بر ما سوي الله است. اين را مي گويند عرش.

قلب المؤمن عرش الرحمن؛

يعني دل تو با اين كوچكي يك عالم است. قران مي گويد كه انسان، امانتدار است و امانت هم، همين دل انسان است:

انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما” جهولا”، احزاب/72

يعني ما امانتمان را بر عالم وجود عرضه داشتيم. زمبن و آسمان و آنچه در آنهاست، نتوانستند اين امانت را بپذيرند؛ اما انسان لياقتش را داشت و پذيرفت. استعداد داشت كه امانت ما را بپذيرد. اين امانت چيست؟ قلب مؤمن است. مي گويد:

انه كان ظلوما”جهولا”

ولي اين انسان خيلي ظالم و جاهل است. خودش را نشناخت و خيال كرد كه براي خوردن و آشاميدن خلق شده است . ندانست كه قيمتش خود خداست . قيمت يك انسان چيست؟ اميرالمؤمنين در نهج البلاغه مي فرمايد:

المؤمن اعظم حرمه من الكعبه؛

قيمت و حرمت مؤمن از كعبه بيشتر است. اين چه قيمتي است كه اميرالمؤمنين بر مؤمن مي گذارد:

المؤمن اعظم حرمه من الملك المقرب.

قيمت و حرمت مؤمن از جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيل هم بيشتر است. كدام انسان قيمت دارد؟ انساني كه دل داردومعلوم است وقتي دلت جاي خدا شد،ديگر قيمتش ازهرچيزي بالاترمي رود. اما اين انسان، جاهل به خودش است و خيال مي كند قيمتش پول و رياست است و خودش را مي فروشد به پول و رياست. خودش رامي فروشدبه شهوت ومي شوديك آدم شهوتران، بت پرست، پول پرست و رياست پرست. اين انسان به همين اندازه كه جاهل به خودش است، به قول قران ظالم به خودش هم هست. حيف نيست انسان خدا را به پول يا به رياست بفروشد.

ابن عباس مي گويد كه عده اي از اشراف كوفه به ملاقات امر المؤمنين در وقتي كه حكومت ظاهري داشت آمدند.من رفتم كه به اميرالمؤمنين خبر بدهم و وقت ملاقات بگيرم. ديدم اميرالمؤمنين كفش خودش را وصله مي كند.عصباني شدم و گفتم كفش وصله كردن يعني چه؟ اميرالمؤمنين ديدند خيلي عصباني شده ام. كفش را انداختندمقابل من وگفتند:اين كفش چقدر ارزش دارد؟ گفتم: هيچ؛ هيچ. فرمود: به خدا قسم و به حق آن كه جانم در دست اوست، اين دنيا و آنچه در آن است به اندازه اين كفش نزد من ارزش ندارد، مگر اينكه بوسيله آن بتوانم حقي را اثبات كنم يا باطلي را از بين ببرم. وقتي ديگرگرا بشوم حكومت در نظرم ارزش پيدا مي كند، اما در وقت خودگرايي، اين دنيا نزد من هيچ ارزشي ندارد.

علي(ع) كسي است كه خود را شناخته و به خودش ظالم نيست؛ ولي ما به خودمان خيلي ظالم و جاهل هستيم.

فلو لا ان الشياطين يحومون علي قلوب بني آدم لنظروا الي ملكوت السموات و الارض.

اگردل چراگاه شياطين نبوده وجايگاه خدا باشد،قيوميت حق را درك مي كند. بالاترين مقام براي انسان اين است كه قيوميت حق را درك كند. يعني ببيند كه اين دنيا صددرصد وابستة به خداست. هيچ نيست و آن كه همه چيز است، خداست.

 

 

 

دیدگاهها

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “مقاله اخلاق در مکتب قرآن و اهل بیت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.