شعر مولانا در مورد عقاب

شعر مولانا در مورد عقاب

شعر مولانا در مورد عقاب ، متن و شعر کوتاه در مورد عقاب همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر مولانا در مورد عقاب

بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم

واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب

برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا

در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب

مولانا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا عقاب

ز عشق کم گو

با جسمیان که ایشان را

وظیفه خوف و رجا آمد

و ثواب و عقاب

مولانا

شعر در مورد عقاب

خواب چون دید دولت بیدار

همچو گنجشک از عقاب گریخت

شکرلله همای بازآمد

چونک باز آمد این غراب گریخت

مولانا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر عقاب

آتش خور در عشق به مانند شترمرغ

اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابی

لقمه دهدت تا کند او لقمه خویشت

این چرخ فریبنده و این برق سحابی

مولانا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عقاب

سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت

در عالم حسن آب زلف تو نداشت

هرچند که لاف آبداری میزد

پیچید بس و تاب زلف تو نداشت

مولانا

شعر مولانا عقاب

خورد خدنگ او بسی خون ز دو دیده، پر نشد

سیر کجا کند مگس حوصله عقاب را

خانه خسرو از رخش هست صفا که هر زمان

از رخ فکر مدح تو دور کند نقاب را

امیرخسرو دهلوی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عقاب

بدخو عقاب

کوتاه‌عمر آمد

کرکس درازعمر

ز خوشخویی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر عقاب

مهم نیست

پیشنهادی :  شعر در مورد خرداد ماه

چقدر بالایی

مهم اینه که اون بالا

لاشخوری یا عقاب….️.

شعر مولانا در مورد عقاب

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست

وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:

“امروز همه روی زمین زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست”

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفاپیشه چه برخاست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا عقاب

قلبی که به من

سپرده ای پس ندهم !

دل در گرو توست

به هرکس ندهم !

پرواز در آسمان

قشنگ است ولی

من جای عقاب را

به کرکس ندهم !…

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عقاب

ماهی‌ها گریه شان دیده نمیشود

گرگ‌ها خوابیدنشان

عقاب‌ها سقوطشان

و انسان‌ها درونشان ……

شعر عقاب

ناگه ز کمینگاه یکی سخت‌کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

وز ابر مر او را به سوی خاک فروکاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی

وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا: “عجب است، این که ز چوب است و ز آهن

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست؟”

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید

گفتا: “ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست.”

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد عقاب

در زندگی طوطی نباش

یک عقاب باش

یک طوطی بیش ازحدحرف می زند

امانمی تواند پروازکند

امایک عقاب ساکت

پیشنهادی :  شعر در مورد ژنتیک

و قدرت لمس آسمان رادارد…

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا عقاب

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید

و اینک “شاخه نزدیک” از سر انگشتم پروا مکن

بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است

درخشش میوه درخشان تر

وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید

دورترین آب

ریزش خود را به راهم فشاند

پنهان ترین سنگ

سایه اش را به پایم ریخت

و من شاخه نزدیک

از آب گذشتم از سایه به در رفتم

رفتم غرورم را بر ستیغ عقاب شکستم

و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام

خم شو شاخه نزدیک

از: سهراب سپهری

متن انگلیسی در مورد عقاب

شعر در مورد عقاب

غم قفس به کنار….

آن چه عقاب را پیر می کند،

پرواز زاغ بی سر و پاست!

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد آباده

7
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در وصف کاشان

4
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در مورد صبا

3
دقیـقه مطالعه
مشاهده