شعر در مورد کباب

شعر در مورد کباب

شعر در مورد کباب ، جمله و متن زیبا چنین گفت یک سیخ جوجه کباب همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد کباب

گه میگردم بر آتش هجر کباب

گه سر گردان بحر غم همچو حباب

القصه چو خار و خس درین دیر خراب

گه بر سر آتشم گهی بر سر آب

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کبابی

اگر شراب خوری صد جگر کباب شود

وگر تو مست شوی عالمی خراب شود

ز دیده گر ننهد سر به جیب سیل سرشگ

ز سوز آتش دل سینه‌ام کباب شود

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد بشارت ، ظهور و بشارت عاشقان از حافظ و دل غمگین بشارت غم عالم

شعری در مورد کباب

چنین گفت یک سیخ جوجه کباب

به کوبیده کی بی حساب وکتاب

قرو قاطی و چنگمالی شده

بزور کتک اهل حالی شده

مضری پر از چربی و اوره ای

مویزم من وتو چنان قوره ای

مرا رنگ دادند از زعفران

تورا مزه دادندباخرده نان

توبازور جوش این چنین میشوی

بدی با پیاز همنشین میشوی

نه رانی نه سردست نه راسته

نه خوش نقش وزیبا نه آراسته

تورا میتراشند از دنده ها

غذای غزایی و راننده ها

تو بااین همه گفته ها و خطاب

دگر نام خود را مگویی کباب

و کوبیده هم پاسخ اینگونه داد

که ای سرخوش زرد سیمای شاد

تو بی رنگ و بویی و بی مزه ای

چون از سینه ی مرغکی هرزه ای

پیشنهادی :  شعر عاشقانه زیبا کوتاه

نه دامی نه ماکی نه صیدکمند

نه اهل پریدن نه آهوی بند

همه چیز خواری و بی غیرتی

جهانی بماندند در حیرتی

که تو چون بسان کباب آمدی

و بر خویش بینی که تو سرمدی

به بی رنگی خویش هم غره ای

خیالت که تو چنجه ی بره ای

اگر زعفرانی نباشی کباب

مگر چیستی تکه ای از خزاب

شنیدی که طغیان کند آتشی

به اشک کباب است نه خواهشی

چنین داشت میکرد او را عتاب

یکی جوجه گفت و یکی هم کباب

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کباب

این تویی تا به خواب می بینم

یا به شب آفتاب می بینم

در دل خویشتن خیال لبت

نمکی بر کباب می بینم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جوجه کباب

دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت

تنم به درد جدایی خراب کرد و برفت

مرا به وصل خود آهسته وعده‌ای می‌داد

ولی چه سود؟ که ناگه شتاب کرد و برفت

جستحو کنید در سایت : اشعار فرخ سیستانی ، دیوان و گزیده اشعار به همراه بهترین شعرهای فرخی سیستانی

شعر در مورد چلو کباب

اَشهد به تو و مخلص بنده ات

نازم به کسی ، چون بت کَنده ات

شیرین شُکلات ، لب چو غنچه ات

مزه، آبنبات ، طعم ِ خنده ات

عیّار و طلا ، خوش حرف و بَلا

یک کیسه نمک ، رَنده رَنده ات

می رقصه قدم ، می لرزه تنه ات

کس سیر نشده از بیننده ات

لُپ، گوجه، دوتا ، تَن، تنور ِ داغ

سیخ ست و کباب ، هر یک دنده ات

دربست ِ تو و این قد و بالا

پیشنهادی :  شعر در مورد کردستان

این ختم و کلام ، خود شرمنده ات

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کباب

نیست کباب، نکن هوس!

وسمه به خر زدند و بس!!

بوی کباب شنیده ای؟

یا که به چشم دیده ای؟

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر طنز در مورد کباب

تمامِ معادلات ات اشتباه می شود…

وقتی اردکِ زشت،

قوی سفید می شود

بوی کبابِ بختیاری اگر حس می کنی…

داغی است که بر سینه ی ما مانده

اینجا…

خر داغ نمی کنند!!!

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد چشم زخم ، چشم بد از حافظ و سعدی و مولانا و شهریار

شعر در مورد دود کباب

گفت کباب خور پی قوت دل بگفتمش

دل همگی کباب شد سوی شراب

ران فرس گفت شراب اگر خوری از کف هر خسی مخور

باده منت دهم گزین صاف شده ز خاک و خس

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

یه شعر در مورد کباب

دوستان! وقت عصیرست و کباب

راه را گرد نشانده‌ست سحاب

سوی رز باید رفتن به صبوح

خویشتن کردن مستان و خراب

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کبابی

می شدند اهل وفا مهمان رویت بلکه شان

بر جگرهای کباب خویشتن مهمان شدند

لاف عشق و وصل یاران، این بدان ماندبدان

حاجیان در کعبه ماندند و به ترکستان شدند

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد گیلان ، گیلانی و رشت و شهر و استان گیلان و دختر گیلکی

شعر در مورد کباب کوبیده

بوی کباب داری تو نیز دل کبابی

در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی

زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی

خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

پیشنهادی :  شعر در مورد فوت پدر

شعر درباره کباب

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره جوجه کباب

به هر دری که میزنم، به من سری نمیزنی!!

برای شعر تازه‌ام، بیا کنون جواب شو.

هزار بار دیده‌ام، رقصکُنانّت دور دل!

به حال آتش دلم، بیا کمی کباب شو.

هزار سوی رفته‌ام، هزار بند بسته‌ام

به روی چشم من بیا، بیا دمی نقاب شو.

شنیده‌ام که سرخوشی،رهایی از سرِ خوشی!

کمین نشسته‌ام به شب، به بام من شهاب شو.

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد ریاکاری ، ریاکار و شعر طنز و کوتاه حافظ در مورد ریاکاران

شعری درباره جوجه کباب

دلم کباب شد از هجر آن دهان چو شکر

ز شکرش چه نمکها که بر کباب نیامد؟

بیار من که رساند؟ که: بی جمال تو، یارا

نظر به زهره و رغبت به آفتاب نیامد

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد جاهل

3
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در مورد خیال

4
دقیـقه مطالعه
مشاهده