شعر خواب فروغ

شعر خواب فروغ

شعر خواب فروغ ؛ زیباترین اشعار فروغ فرخزاد درباره خواب همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر خواب فروغ

شب بروی شیشه های تار

می نشست آرام, چون خاکستری تبدار

باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد

پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار

در میان کاج ها جادوگر مهتاب

با چراغ بی فروغش می خزید ارام

گوئی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد

من خزیدم در دل بستر

خسته از تشویش و خاموشی

گفتم ای خواب, ای سرانگشتت کلید باغ های سبز

چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش

کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا

و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر تلخ فروغ

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی

حتما بخوانید: شعر در مورد خواب معشوق و یار ، اشعاری زیبا در مورد خواب غفلت ، زیباترین شعر در مورد خواب و رویا شیرین

شعر خواب فروغ

خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند آفتاب

از میان پلک های نیمه باز

: خسته دل نگاه می کند

جویبار گیسوان خیس من

روی سینه اش روان شده

بوی بومی تنش

در تنم وزان شده

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

لالایی فروغ فرحزاد

ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
بی خوابی من گزاف و سردستی نیست

پیشنهادی :  شعر در مورد ثروت

خوابم چو ملک بر آسمان پریده‌ست
زیرا جسدم بسی درین پستی نیست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر خواب فروغ

یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی

چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید

اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز

چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر؟

سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال

نگهی گمشده در پرده ی رؤیایی دور

پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال

چه ره آورد سفر دارم… ای مایه عمر؟

دیدگانی همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی که بر آن خفته به امید و نیاز

بوسه ای داغتر از بوسه ی خورشید جنوب

ای بسا در پی آن هدیه که زیبنده ی توست

در دل کوچه و بازار شدم سرگردان

عاقبت رفتم و گفتم که تورا هدیه کنم

پیکری را که در آن شعله کشد شوق نهان

چو در آئینه نگه کردم، دیدم افسوس

جلوه ی روی مرا هجر تو کاهش بخشید

دست بر دامن خورشید زدم تا بر من

عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشید

حالیا… این منم این آتش جانسوز منم

ای امید دل دیوانه اندوه نواز

بازوان را بگشا تا که عیانت سازم

چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز…

 حتما بخوانید: شعر در مورد شب بیداری ، شعر حافظ و شعر کوتاه درباره شب بیداران و بی خوابی شب

خواب خواب خواب او غنوده است

همه شب سجده برآرم،

که بیایی تو به خوابم

و در آن خواب بمیرم،

کـه تو آیی و بمانی …

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر خواب فروغ

شب به روی شیشه های تار
می نشست آرام چون خاکستری تب دار

پیشنهادی :  شعر در مورد صعود

باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد

پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار

در میان کاجها جادوگر مهتاب

با چراغ بی فروغش می خزید آرام

گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد

من خزیدم در دل بستر

خسته از تشویش و خاموشی

گفتم ای خواب، ای سر انگشت کلید باغهای سبز

چشمهایت برکه ی تاریک ماهی های آرامش

کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا

و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

معنی شعر در برابر خدا فروغ فرحزاد

خواب نخواهد بگریزد ز خواب

آنک بدیدست تماشای شب

 حتما بخوانید: شعر در مورد بی خوابی شب و عاشقی ، شعر در مورد بی خوابی از حافظ و سعدی ، شعر در مورد بی خوابی از مولانا و شاملو

شعر خواب فروغ

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره خواب

از یاد لقای یار بی خواب

از خواب شدستمان فراموش

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر خواب فروغ

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خواب غفلت

عمر خود خواب جهان است، چرا خسپی؟

بر سر خواب جهان خواب دگر مگزین

حتما بخوانید: شعر در مورد شب ، تنهایی و بیداری و شب مهتابی 

شعر خواب فروغ

ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل

پیشنهادی :  انار دلتنگی

به داسهای واژگون شدهٔ بیکار

و دانه های زندانی .

نگاه کن که چه برفی می بارد …

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خواب یار

در خواب بدم مرا خردمندی گفت

کز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چکنی که با اجل باشد جفت

می خور که بزیر خاک میباید خفت

 حتما بخوانید: متن بی خوابی و دلتنگی ، استوری و شعر کوتاه بی خوابی + متن بی خوابی طنز 

شعر خدا فروغ فرحزاد

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد

مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی

در دلم باریدی … ای افسوس
بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید
شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من نقش خواب بود

ای خدا … بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟

دیدم ای بس آفتابی را
کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب  من !
ای دریغا در جنوب ! افسرد

بعد از او دیگر چی میجویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیافشانم
گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد غذا

4
دقیـقه مطالعه
مشاهده