پایه نهم جان بخشی با روش جمله های عاطفی میز و نیمکت تان در مدرسه

پایه نهم جان بخشی با روش جمله های عاطفی میز و نیمکت تان در مدرسه

امروز براتون مطلبی با عنوان زیر براتون آماده کردیم که امیدواریم مورد استفاده قرار بگیره و حتما در قسمت کامنت ها دیدگاهتون رو به اشتراک بزارید :

مقدمه:

چه زود دیر می شود و چه غافلیم از دنیا و لحظه هایش که هر ثانیه اش رازی را میان خود نهانیده و سری را برای کشف کردن نگاشته است تا ما ببینیم و بیاموزیم و پندبگیریم.

تنه انشاء:

چندی است دلم تنگ است،بی تاب روزهایی که گاه آه از نهادم و شکوه و شکایت از زبانم جاری بود. روزهایی که شاد بودم اما غافل و بی خبر از این روزها،آن را به بطالت می گذراندم. چه معمایی نهفته است در زمان که حتی از ثانیه ی بعدش هم مطلع نیستیم. روزی از تمیزی برق می زدم،اما اکنون چرکین و خاک آلود در سکوت و یاس نشسته ام. روزی صدای کودکان در کلاس طنین انداز بود. شوق و خنده موج می زد، بیماری نبود. همگی شاد و خرم یکدیگر را در آغوش می گرفتند. حال چه کنم که چاره ایی جز انتظار ندارم.

انتظاری که جان و وجودم را رو به فرسودگی سوق داده است. چه کنم که عاشقانه کودکان را،صدایشان را و شور و حالشان را می پرستیدم. چگونه تاب بیاورم،این همه دوری را،غم فراق را،کاش می شد باری دیگر به عقب بازگشت تا دوباره روزهای رفته را زندگی کرد اما اینبار بی شکوه و بی شکایت.

نتیجه گیری:

هیچ وقت حالمان را هیچ انسانی درک نخواهد کرد که چطور می شود دلمان تنگ و اوقاتمان تلخ شود. مایی که جز میز و نیمکت یا به اصطلاحی دیگر اشیاء هستیم. در حالی که چه شیرین است جان بخشیدن به اشیائی که توان سخن گفتن ندارند.

پیشنهادی :  تحقیق کنید چرا امام فرمود خرمشهر رو خدا آزاد کرد صفحه ۱۲۲ مطالعات ششم

پایه نهم جان بخشی با روش جمله های عاطفی میز و نیمکت تان در مدرسه

درباره این مطلب نظر دهید !