شعر در مورد کبک

شعر در مورد کبک

کاو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر برکند

سعدی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

تورا از دشت ها بر کوه راندند

ز کُه در در کام صد دامت کشاندند

کلاغ و کرگس و کلمرغ و کلخاد

همه گشتند با تو دشمن هاد

نوایت در گلو پیچید و خون گشت

و خونت چون سیاوش ریخت در تشت

چه تشتی که چو در خاکش نشاندند

ز لاله بر جهان آتش فشاندند

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

چو ساقی چشم مستِ مست داری

دو ابروی بهم پیوست داری

حنای پای تو دارد شهادت

شفق بودست سرخیل نژادت

سحرخیزان به تو اخلاص دارند

به یادت کوه ها را پاس دارند

تو و آهوی کوهی همتبارید

دو سرگردان ز یاران یادگارید

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

به فیض آباد و دشت کبکریزش

ببینی ریزش کبک و گریزش

به یاد آید تو را پهنای تاریخ

همایون اختری و نحس مریخ

گذر سازی به دشت جانورسوز

به یاد آید نواهای جگرسوز

به هر وادیست از تو یادگاری

چو سالک در طریقت استواری

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

نشانی از بُت فرخار داری

چو آهوی بخاری یار داری

تو را در کوه سُرخان دیده بودم

ز احوال دلت پرسیده بودم

تو با الحان فرغانی سرودی

بدانستم همان هستی که بودی

بسی بگذشت بر آن روزگاران

به تندی مثل تیر جان شکاران

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

تو از سنگ بدخشان رنگ بردی

بسا که جای گندم سنگ خوردی

پیشنهادی :  شعر در مورد محرم

ز بلخ بامیان آمد پیامت

که گردون تیر می بارد به بامت

تو را بیم عقاب تیز پر نیست

ز تیغ عصر کیهانت سپر نیست

نوایت لخت خون گردد عجب نی

که غم صد کوه و یک برگ طرب نی.

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

تورا در خون خود آغُشت خوهند

تو جان پاک و از تو گوشت خواهند

درای روزگاران ققبۀ توست

رهِ این کاروان از اقبۀ توست

چو یاد آرم ز “کبکان بی آزار”۱

منوچهری پدید آید به گفتار

تو در شعر دری نقش نگینی

به صورت هم به معنی دلنشینی

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

اگرچه پارسا و گوشه گیری

اگرچه ساده و روشن ضمیری

زبان تو زبان آشنایست

نوای تو به لحن آریا یست

اگرچه چون برادر با کبوتر

شدستی صلح را پیک و پیمبر

ولی همواره چرخ جنگ انداز

تورا بر جنگ وادارد به انباز

الا کبک دری فریاد داری؟

زبان مادری را یاد داری؟

چو بشنیدند کبکان این خطابم

صدا کردند از هر کو جوابم

ز بلخ و کابل و تبریز و کشمیر

کوهستان همالیا و پامیر

هرات و زابلستان و سیستان

ز هند و کاشغر، پهنای آلان

ز وخش و از حصار و از بدخشان

ز سغد و از قراتیگین و ختلان

بخارا و سمرقند و ز خوارزم…

فزون تر زان چه می آید در این نظم

که ما در پاس وحدت استواریم

امانت را همیشه پاس داریم

زهی کبک دری فریاد داری!

زبان مادری را یاد داری!

شعر کبک دری از استاد رستم وهاب نیا

پیشنهادی :  شعر در مورد جیرفت
درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

متن درباره تاج سر

3
دقیـقه مطالعه
مشاهده