شعر در مورد پنجشنبه

شعر در مورد پنجشنبه

شعر در مورد پنجشنبه ، دلنوشته و متن دلتنگی عصر پنجشنبه + متن فاتحه برای پدر همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد پنجشنبه

من تنها کسی هستم

که در تقویمش

پنج شنبه ها

به مناسبت تنهایی تعطیل است!

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پنجشنبه اخر سال

تمام شهر پر از سکوت میشود

پنجشنبه

و تمام دلم پر از هجوم بغض!

دلم نمیخواست که تمام شوی

دلم نمیخواست که تمام شوم

تمام کنم …

خاطرات سالیان دور را

ولی همیشه یکنفر درون من

نشسته است

و انتظار میکشد سکوت را !

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد آغوش ، متن و شعر دلم آغوش میخواهد و بوسه از مولانا و شاملو

شعر کوتاه در مورد پنجشنبه ها

نمی دانم

 رگبار بر بهار پنجشنبه اول سال

خواهد بارید

 و یا شاید واپسین دقیقه ی سال را

که باردار سرخی انار است به رگبار

بندند

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پنجشنبه

و پنجشنبه حرفی ندارد برای زدن

گریه میکند غزلی

در پیاده روی دفترم

که تا چندی دیگر

غریب خواهد ماند

غریب خواهد گریست تا ابد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد پنجشنبه

صفحه صفحه ی تقویم ؛

سپید … سیاه

دوباره ورق ورق …

آه از این پنجشنبه های مزمن .

از این راه یخ زده ی گلو

که درست همین روز

باید مسدود شود

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد شهر صغاد ، شعر کوتاه و زیبا درباره صغاد در آباده استان فارس

شعر در مورد روز پنجشنبه

ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ …

پیشنهادی :  شعر در مورد غنچه

ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ …

ﮔِﺰﮔِﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﺧﻢ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻫﺎ …

ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ …

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد غروب پنجشنبه

چرا به یاد نمی آورم؟!

من آدمی را دوست می داشتم.

ستاره و ارغوان را دوست می داشتم.

شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم.

گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم.

نامه ها ،

ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم.

آواز و انار و آهو را دوست می داشتم.

من نمی دانم،

من همه چی را دوست می داشتم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عصر پنجشنبه

اگر نیایی

باران هم از کنار ما با لکنت می گذرد

جمعه های بی روزن و پنجره

قد می کشند در نگاه سبز تمام پنجشنبه ها

و کسی سراغ

از ستاره و سیب و سلام نمی گیرد

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد شهر فرنگ ، شعر شهر شهر فرنگه از همه رنگه مرتضی احمدی

شعر کوتاه در مورد پنجشنبه

ﭼﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻰ ﺩﺭﺩﺳﺮﻯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ !

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻰ ﻇﺮﻓﻰ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻣﻴﮑﻨﻨﺪ،

ﻭﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻰ ﺩﻟﻰ ﺭﺍﺁﺯﺭﺩﻩ !

ﺗﻨﻬﺎﺑﻪ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﻯ ﻗﺎﻧﻌﻨﺪ .

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد پنجشنبه

ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺣﻠﻮﺍﯼ ﺧﯿﺮﺍﺕ …

ﯾﺍﺩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ …

ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻓﻮﺭﯼ …

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ …

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پنجشنبه آخر سال

ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﯽ

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ

ﻧﺪﺍﺭﻣﺸﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ …

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد گچساران ، شعر درباره شهر گچساران و زاگرس و بلوط لری

شعر درباره پنجشنبه ها

نگاه کن!

زیباجان

آن گل سرخ پر پر لای دفترم

پیشنهادی :  شعر در مورد وفا

هنوز به سرخی

همان پنجشنبه ی دور دیدار است

نگاه کن.

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره روز پنجشنبه

روز پنجشنبه است

روزی خوب

وز سعادت

به مشتری منسوب

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره پنجشنبه

همان روز که قول دادم

بوسه هایم را نسیم به تاراج نبرد.

همان پنج شنبه ی فیروزه ای رنگ

که دلگرمی آغوشت در من چون شراب چرخید.

همان روز

که به سیب سرخ چشمانت کودکانه خندیدم.

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد استان گلستان ، شعر کوتاه در مورد استان گلستان و شعر محلی

شعری درباره پنجشنبه

من یک پنج شنبه

در دل آذر

در میانه ی پاییز

در اوج تقویم

جا مانده ام!

و تو مدتهاست رفته ای…

” alt=”شعر در مورد پنجشنبه ، دلنوشته و متن دلتنگی عصر پنجشنبه + متن فاتحه برای پدر” width=”550″ height=”293″ data-src=”https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2020/01/73.jpg” data-srcset=”https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2020/01/73.jpg 550w, https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2020/01/73-180×96.jpg 180w, https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2020/01/73-120×64.jpg 120w” data-sizes=”(max-width: 550px) 100vw, 550px” />

اگر نیایی

باران هم از کنار ما با لکنت می گذرد

جمعه های بی روزن و پنجره

قد می کشند در نگاه سبز تمام پنجشنبه ها

و کسی سراغ از ستاره و سیب و سلام نمی گیرد

.

اگر نیایی

همین اتفاق -ساده، دوستت دارم

به جایی نمی رسد

.

مرد اگر بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم

نبودنت دود می شد

و می نشست

روی بخار شیشه های قهوه خانه

.

بعد تکیه می دادم به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر

باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی

پیشنهادی :  متن در مورد مادر

.

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...