شعر در مورد میناب

شعر در مورد میناب

شعر در مورد میناب ، شعر به زیبان بندری و شعر کوتاه مینابی درباره شهرستان میناب همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد میناب

یک ریز بزن باران بر حلقه ی گیسویش
تاعطر دل انگیزی برخیزد از آن بویش
صدغنچه ی گل بایدبرحلقه ی آن آویخت
یانسترن و سوسن. پیچیده به هرمویش
درهر نگه چشمش صد راز نهان دارد
تاهست اشارتها باگوشه ی ابرویش
شبها گه خوابیدن با خاطره و یادش
سر را بنهم هر شب برنرمی بازویش
بردارحجابش را تا مست شوندمردم
از حسن وجمال او وزخوشگلی رویش
آسوده روم هرشب بر بام خیال او
گرنیست مرابالی تاپر بکشم سویش
همچون .وهب. ای یاران دل برگذرش بندید
من خاطره ها دارم ازهر گذر و کویش

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد میناب

قسم بر ابرهای پر زباران
گیاهی تشنه در دشت و بیابان
به دریایی که امواجش خروشد
به آن آبی که از سنگش بجوشد
به آن مرغی که بالش را شکستند
به آهویی که پایش را شکستند
به آن یاری که در شهر و دیارش
شده محروم از روی نگارش
قسم بر آن شکمهای گرسنه
که خالی مانده اند از ظلم و فتنه
قسم بر حق مظلومان دنیا
که ناحق مانده از دیروز و فردا
قسم بر ناله های مادر از جنگ
که رخسارش ز غمها گشته کم رنگ
قسم بر گریه های کودک فقر
کشد هر دم ز دنیا او همی زجر
به فریادی که مانده است بر زبانها
چو جاری شد رسد صدها زیانها
قسم بر بی گناهی که سرش رفت
به دست اجنبی هم دخترش رفت
زنش هم شد اسیر دشمنانش
میان دیده هم میهنانش
به آن کوهی که در خود چشمه دارد
به آن رودی که صد سر چشمه دارد
قسم بر مردم مظوم افغان
قسم بر قهرمانان و دلیران
قسم بر مردم هند و فلسطین
قسم بر ترکمن بر مردم چین
به آفریقا و هر گشنه که در اوست
به صحرایش که سرتاسر پر آهوست
به سرخپوستان آمریکا که مردند
سر تعظیم بر ظالم نبردند
قسم بر مردم بحرین و عمان
عراقی سوری و هم ارمنستان
قسم بر مردم روس و بلا روس
به آمریکا و شیلی و طرابلس
قسم بر مردم مظلوم بوسنی
که کشتند پیر و هم کم سال و سنی
قسم بر هر که کشتند در ویتنام
شهیدی که همی گردیده گمنام
قسم بر مردمان ساده کورد
قسم بر عاشقی که دلبرش مرد
قسم بر مرز نشینان جوانمرد
به هر برهه کشیدند از درون درد
به طفلی که در سودان گرسنه است
به صیدی که درون دام تشنه است
قسم بر مردم رنجور تونس
به آن ماهی که بلعیدست یونس
به مردان یمن از محنت جنگ
قسم بر کودک در دام نیرنگ
قسم بر لرزه طفل عراقی
که از یک خانوار او مانده باقی
قسم بر آن سکوت پر ز فریاد
به عشق پاک هم شیرین و فرهاد
به هر چه در زمین و آسمان است
به آن دردی که در دلها نهان است
به آن راهب که باشد در کلیسا
بسوزد همچو شمع در عشق عیسی
قسم بر حق معلول و زمین گیر
به آن افسانه مرد کمانگیر
قسم بر آن پدر شرمنده گردید
ز بی کاری و ظلم و فقر گرید
قسم بر دستفروشان خیابان
که با زحمت برند بر خانشان نان
قسم بر تارها و پود قالی
به قالیباف و چشم و سفره خالی
چو برده سود فرش را تاجر فرش
رسیده ناله هایی تا دم عرش
قسم بر ثروتی که در زمین است
به آن مادر که از فقرش غمین است
قسم بر معدن سنگ و طلا نفت
ز بی چیزی پدر از خانه اش رفت
به پاکستان و تاجیک و سمر قند
به دریای عمان و رود هیرمند
قسم بر آن خلیجی که بوود فارس
قسم بر خوشه های گندم و داس
به جوی مولیان و یاد یاران
بلوچستان و سیستان و آبادان
قسم بر مردم مازندرانی
به رشت و هر که باشد اصفحانی
قسم بر مردم لیچاه گیلان
به لاهیجانی و چایکار سیلان
به آن لشت نشائی برنجکار
که باشد بحر روزی در پی کار
به تبریزی قسم بر اردبیلی
یتیمی که خورد از ظلم سیلی
قسم بر خاک پاک این خراسان
جنوبی و شمالی برازجان
به آن مشهد که دارد خاک پاکی
به قزوینی ,الموتی و تاکی
قسم بر انزلی بر مردم تاک
قسم بر ساحلی آرام و هم پاک
قسم بر یزد و آن دیرینه هایش
به شیرازو به سعدی و صفایش
قسم بر حافظ و فرزند موسی(ع)
به میناب و به خاش و رمل زیبا
قسم بر سفره ای که نان و دوغ است
مگر عدل و عدالتها ردوغ است
به موسی و به عیسی و محمد(ص)
به اهل بیت و آن قران احمد
به آن زندانی بی جرم در بند
به زهرای نوشته روی سر بند
قسم بر صبر عیوب پیمبر
قسم بر نور ماه همچو احمر
قسم هایی ز جنس تین و زیتون
قسم بر هر قلم بر گردی نون
قسم بر سجده های آن درختان
قسم بر سجده خورشید تابان
به غاری که حرا نامش نهادند
محمد(ص) را درونش وحی دادند
به کوه تور و موسی و عصایش
به آن دستی که حق کرده عطایش
قسم بر هر چه ادیان الهی یست
به هر زرتشتی و هر که مسیحیست
به تیغی که ماهت را جدا کرد
شهیدی که همی جانش فدا کرد
به یعقوبی که نور دیده اش رفت
به سنگی که بلال بر سینه اش رفت
به حق بوی سیب بارگاهش
به حق آن شکاف زادگاهش
قسم بر تشنگان نینوائی
به آزادی مرغان هوائی
قسم بر حق قسم بر عدل قسم بر تو خدایا
جدا کن دست اخلاس گر ز دنیا
تو درد هر ضعیفی را دوا کن
بنای کاخ مستکبر فنا کن
هزاران بیت دیگر مانده در دل
زبوی عطر یاس و طعم فلفل
شاعر پرویز طبسی

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد شمس ، تبریزی و مولانا و منظومه شمسی و شمس العماره

شعر در مورد شهرستان میناب

دل دل نکن ؛ دل دل نکن ، دل بی تو بی تاب است و بس
شعر و شراب و شاعری ، دریای میناب است و بس

پیشنهادی :  شعر در مورد زمستان

دل با تو طوفان می شود ؛ راهی به ایمان می شود
بی حق سرابی بیش نیست ، شبهای مهتاب است و بس

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره میناب

“همایون‌خلیج”، از ازل پارسی‌ست
……………………………. همانا ، به مِثل و مَثل پارسی‌ست
در آثار ِ پیشیــنیان خوانده‌ایم :
……………………………. به نزد ِ تمام ِ ملل پارسی‌ست
به دفتر شده نام ِ آن ثبت و ظبط
……………………………. به نثرو به شعرو غزل پارسی‌ست
به تحقیق و درس و کتاب و حساب
……………………………. به گفت و نوشت وعمل پارسی‌ست

مورّخ خبر می‌دهد : پارسی‌ست
……………………………. به نقشه، به نامه، سند، پارسی‌ست
همان پرشین‌گلف یا بحر ِ فارس
……………………………. نخست و کنون ، تا ابد پارسی‌ست
بگوید به شوری و شورش، خلیج
……………………………. به آرام و توفان و مَـد: پارسی‌ست
به موجش خروشد، بخواند رجز :
……………………………. نـدا از خـدا می‌رسد : پارسی‌ست

خلیج ِ قرون و سُنن پارسی‌ست
……………………………. به تأیید ِ شاه و شَمن پارسی‌ست
زمیـن‌آشـنا … و زمـان‌آشـنا …
……………………………. بگوید خلیج ، از کهن پارسی‌ست
عجم را نشاید بگویند َ عرب !
……………………………. که زائیـدۀ این وطن پارسی‌ست
و زِیدان ِ تاریخ‌دان، خوب گفت:
……………………………. خلیج ِ عرب یا عدن، پارسی‌ست

ازاین خاک برپا شده، پارسی‌ست
……………………………. به ایران هویدا شده، پارسی‌ست
از آتش‌فشان‌های ِ زاگرس، فلات
……………………………. فرو رفته، دریا شده، پارسی‌ست
اگر آب ِ ناب ِ دِنا خورده ، پس
……………………………. خُمی مست و شیدا شده، پارسی‌ست
سر ِ راه ِ تنگه ، اگر خَم شده ،
……………………………. به مهرو ادب تا شده، پارسی‌ست

به زاگرس پدیده شده ، پارسی‌ست
……………………………. به تنگه خلیده شده، پارسی‌ست
خورَد آب ِ اَروند و میناب و مُند
……………………………. به کارون تنیده شده، پارسی‌ست
که دریایِ کیش است و لاوان و قشم
……………………………. به هرمز کشیده شده، پارسی‌ست
به تاریخ و جغرافی ، حتا حقوق
……………………………. به هر رشته دیده شده، پارسی‌ست

گذرگاه ِ نفت ِ جهان پارسی ست
……………………………. به تأیید ِ بیگانگان ، پارسی‌ست
هِرُودُت، کِلودیوس و اِبن ِ بَطوط ..
……………………………. به قول ِ همه عالِمان پارسی‌ست
سبب چیست این که بگوییم نیست؟
……………………………. به ثبت ِ ملل‌سازمان، پارسی‌ست
به تاج ِ زمرّد نشان ِ خلیج ،
…………………………… فلک مُهر زد: نام ِ آن “پارسی”‌ست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری درباره میناب

قبله گاه دل تویی محراب می خواهم چه کار
شب برای دیدنت ، مهتاب می خواهم چه کار

می نوازی با نگاهت ، خانه ی ویرانه را
ساز دل ناکوک و من مضراب می خواهم چه کار

دل جوانه می زند با دیدنت ، در کوچه ها
چشم دل بارانی و من آب می خواهم چه کار

شب گدایی می کنم در شهر ، با رویای تو
دیدنت تاج است وتخت القاب می خواهم چه کار

بوی تو دیوانه می سازد مرا ، در کوچه ها
بهر مستی من شراب ناب می خواهم چه کار

آرزویم ، شهر میناب است و آن آب زلال
با تو دل سیراب و من میناب می خواهم چه کار

آسمان هم غبطه دارد می خورد اقبال تو
شب طلوعت را ببینم خواب می خواهم چه کار

با تو شورش های دل می خوابد وچشمان تو
ضد شورش باشد و احزاب می خواهم چه کار

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد کبک ، و کلاغ و شعر لری و زیبا در مورد کلاغ و کبک

شعر مینابی درباره گلابتون

باتو ما را آسمان مهتاب بود
دل زشادی بیش وکم سیراب بود

پیشنهادی :  شعر در مورد یاد خدا

گرچه گاهی می فشردم روزگار
با تو اما لحظه هایم ناب بود

مثل شیرین شاهد مابودی و
رنگ رایج بین ما عناب بود

چشم پروین چشمکم میزدولی
پیش چشمان تو گویی خواب بود

کاش می شد چون شبی خوابم بَرَد
کاروان عشق دق الباب بود

یاکه چون ازخواب دوشین می پَرَم
کوچه ها را بانگ صد رُباب بود

کاش می شد آسمان شهر ما
چون گذشته مملواز میناب بود

کاش می شد بر دَمَد خورشید عشق
همچو ما را این جهان کم یاب بود

بی وفا رفتی چرا از پیش ما
دل اسیر زلف پیچ وتاب بود

این غزل را کودک دل گفته است
ور نه “ساسان”این وسط اسباب بود

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی میناب

دارد دل چا(ه)حسرت مهتاب دوباره
بوسیدن آن صورت میناب دوباره

در عرش چنین زمزمه میکرد خداوند
احسنت بر این چاه،براین آب دوباره

در سایه ابلیس سیاه است سپیدی
با آتیه ی شهر به گرداب دوباره

دنیا به چه مشغول شده با همه شهر
بازیچه ای ازجمله اسباب دوباره

بستند اگر سقیفه یک روز در حق
بگشود خدا سینه یک باب دوباره

با هر نفس دیو اسیر است نسیمی
در سینه این مردم غرق آب دوباره

از ناله مولا به سر چاه شنیدم
اسلام نظر کرده به محراب دوباره

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر میناب

ازغمزه ی آشفته خجل ما را کشت
با مژه ی آغشته “رمل” ما را کشت

یکسو گره طره بجانم شرر و یکسو
همگونی رخ؛شال وشنل ما را کشت

از راه دو دل زل زده بودیم به وصل
این فاصله ی سن و سجل مارا کشت

سرزنده ترین عاشق قرنم مصمم ولی
تصمیم توو نازتودلدار دو دل مارا کشت

============

عمریست چنان شیئ سبک بر سر آب
دریا چه کند حسرت ساحل مارا کشت

تالار صدف بین زنان همهمه این بود
آرایش زینتکده ونقش”شماهل”ماراکشت

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد زهیر بن قین ، متن و جملات زیبا در مورد زهیر یار امام حسین

شعر در مورد میناب

پروانه شدم شمع شدم آب شدم
در آتش دل سوخته بی تاب شدم

هر کس که مرا دید بپرسید از خویش
بی تاب کدامین شب مهتاب شدم

چون نور تویی شور تویی باده تویی
از شور تو شیرینم و میناب شدم

دیوانه شدم مست شدم ملحد و کافر
در کیش تو من ماتم و بی خواب شدم

گر عشق مرا خار مغیلان خواهد
در کعبه ی آغوش تو محراب شدم

دیگر ز چه رو سرمه به چشمان آرم
از نشئه ی دیدار تو سرخاب شدم

در بند به گیسوی تو امیدم نیست
در خندق چشمان تو احزاب شدم

ای آنکه مرا مست و غزل خوان کردی
در عشق تو من حافظ و سهراب شدم

الهام منی جان منی معجزه ای تو
از بوسه ی لب های تو سیراب شدم.

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد میناب

رفتی وبارفتنت غم،خانه را تاریک کرد
تارهای زندگی مانند مو باریک کرد
سال های فاصله با غم …….گذشت
خیمه زد جای شماوقافله نزدیک کرد
آخرین غم،تسلیت،تسکین درد
دسته دسته کادوی تبریک کرد
آه باران اشکهای مادرم اشک پدر
از”گرو”سیلی روانه ساحل “سیریک”کرد
مدتی با آسمان قهرم……..دلیل؟
زود مارا ناگهان تفکیک کرد
طرح دادم آشتی با….آسمان
حزب جنگ غم مرا تحریک کرد
آن طر غم برد و من بی امتیاز
این طرف بامن فلک “هت ریک”کرد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان میناب

اخـتـلاف عـقـیــده ، زیـبـــایـی اسـت

چالش فکـرها ، به مـه ، تــاب اسـت

پـســرم ! دخــتـــرم ! مـــزن خــاکـی

مشکل ما، نه ، شعـرومحـراب ست!

اهــرمــن ، را بـبـنــد ؛ پــای قــلــم

نه ز آبـاء ؛ این که ، ,قــد خـاب, است

بـه ســپـیــد وســیـا ه ، کــم پــرد ا ز

کار مـا ، نیسـت ؛ کار احـزاب است

کـل حــزبٍ بـمــا لــدی…..فَـرِحــون

نیست آزاده ؛ آنکه ، زا ذ نـاب است

اهـرمـن ، آبـی است ؛ وما ؛ خشکی

کار خـودکار ، دستِ مـیـنـاب اسـت

فـهــم نـیــرنـگ می کـشـد ؛ رنگـیـن

بل که یک رنگ، تکمهءخواب است

این مولن روژ را ،چه سـبز؟ و سپید

فکـر نـان کرده ؛ نـا و ، در آب است

دسـت سـیـرنـگ ، پـای دربـیـــرنـگ

زال زر بـود ؛ تـا که ، سهــراب است

لـاف و تهــدیـــد ؛ ازعـجـــوز ، آیــد

انـگ لیس ؛ و چـمـاقی و لابـه اسـت

خـوارِ خـاور مـیــانـه ، می خـاری ؟

هین حمارت !به هُش ! که مردابست

هـرکه ، با شـیـعـه فـاحـش ، استیـزد

مطـمـئـنـاً ؛ نـشـانـد ه ء بـاب ا سـت

مـن کــرســی نشـیـن ، بـی خـنـجــر

کیسـتم ؛ چیست ؟ آنچه ارعاب است

او ، خــرابـی کـنــد ؛ بـه آ ز ا د ی

تـو در انـدیشـه ؛ تا مرا ، پـا بست !؟

مـر حـبــا ! ! زین فـتــوت و مــردی

به عـمـودا ، خـدوت ، پـرتــاب است

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد طالع ، شعر در مورد طالع خوب و بد و طالع بینی

شعر درباره میناب

جُـربـزه، شـیر ؛ وعـا شق خواب است
« فکرنـان کن ؛ که خـربزه،آب است»
فک/رِ/نان/کُن//کِ/خَر/بُ/زی//آ/بست
فـــا/ عِ/ لا/ تُن// مَ /فــا/عِ/ لُن //فَع/ لَن
شهر هــرت ا سـت ؛ شـعـر بی قـا نون
آفـتــا بـش ، کـسـو ف مـهــتــاب ا ست
هـرکـه هــرکـی ، اگـر شــود ؛ کـوچـه
از دَ د ش ، قـهـرکرده ، اربـاب ا ست
قــدر و قـیـمـت ، وقـوفِ قــد ، قـامـت
ز ان ؛ کـدو بن ، به رشـد بیتـاب است
ســیر سـگ ، در ســلـا مـت ســو رت
یـار شـد ؛ در شـمـــار ا صحـاب اسـت
دوسـتـان ، سـان بـبـین ؛ و دسـتان چک
روز دشـوار ، پـا ، شـده ؛ نـاب ا سـت
ور نـه ، ا طــرا ف دیــس پـر شـیـرین
مـگسـان را ، کـمـر پـر از تـاب است
بیـلـه غـازان ، بیـلـه چوغـونـدور لار
عـوضی را ، هــبـوط ، پـرتـاب است
نـعـل ، نـو ،کـن ؛ خـرکـریـم ا فیـون
دیـدن کـدخــدا ، کـمـی ! بـاب ا ست
ایـن زمـیـن ، زیـر مـیــز حـــو ّا بـود
کار چـاق ا ست ؛ رشـوه ایجـاب است
لـــقـــمــــه ء گـنـــده ، در گلـو ، گیـرد
بـرگــهء ا مـتـحــان و اسـبـاب است
تـو بـگـــو ؛ چـنـد مَــرد ه ، حـلّاجـی
نــادرت ، شـاه سـنـد و پنـجـاب هست؟
کوره کاندن،اوغول؟کولـیک تپ په!
خـر و پــل ؛ از لبـاب الا لبـاب ا ست
هـمــدان ، دور، اگـر؛ کـدو نـزدیک
لاف.و…را،کوی مسگران باب ست
جـوهـری مـرد ، گـفـتـه ا ند ؛ اکـشن
آ بِ یـک جای مـانده ، گـنـداب است
خاک ،چوبِ تو خورد؛ شد ؛ مرداب
کـابِ نـابـاب را، چـه را ؟ پـا، بسـت
وووی.. قسِرما ل، ووی..قسَرمالیک
هــر مـمّــلی ، درون ا طـنـاب اسـت
کی بهـاری ؟ به پـا ، کنـد؛ یک گـل
هرکه، یک نـوسرود؛سهــراب ست؟
رمضانشهـر،شـهـرِ..شهــرآشـوب..
غـزلش حیـدریست، میـنــآ ب سـت!
جــمــلا ت قــصـــا ر خـیـبــر کَـن
شـیر شـور شهـیــد مـهـــرا ب ست

پیشنهادی :  شعر در مورد قوچان

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری درباره میناب

آشنا ،ای جان من ، نامت هنوز
ای تو نامت مانده از دوران میلاد مسیح ، باقی هنوز
پرسیکون کایتاس ،
اطلس و موزه ، کتاب و لوح و سنگ
مصر و لندن ، موزه های معتبر با ناز و نوز
نقشه ها ی اطلسی ، پارس ، نامی آشنا باشد هنوز
ای تو واقع گشته در ایران ما
چشمه های آب شیرین ، ساحل دریای شور
رشته های چین شده ، آن زاگرس شیرین به شور
رود شیرین از جراحی ، دالکی تا بند و میناب است هنوز
تا رسوب کربناتت کم کند با ساز و سوز
در شمالش کشورایران و یک ملت چو شیر
بی نیاز است از ملخ ، از سوسمار ، ایرانِ سیر
لوح سنگی موزه ی مصر و نشان از پارس دارد از قدیم
حکِ در لوحی شده محفوظ ، فارس بر روی خلیج
ای تو میراث بشر روی زمین
هر تمدن را تو گهواره ، نوادر بوده در روی زمین
جاودان و هم کهن ، این دلبر ، ایران زمین
شوری اما ، تو برایم جان شیرین بوده ای
در فلات و بستر و اعماق تو
سنگ مرجانی ، چو مروارید و صیدش آمدی
راه سوق الجیشی دریای آزاد تو هست
تنگه ی هرمز نشان از نام ایرانِ تو هست
ما به یونانِ قدیمت آمدیم ، پارس می گفتند تو را
جاهلان را هم بگو آواز ما
بر دهان یاوه گو ، این مشت و این شمشیر ما
پرشین گلف درجهان اجماع عقل است ، کور باشد دشمن دیرین ما
با دل خون می نویسم من به قلبم تا به خاک
دل برای نام تو گردد مزار
ای خلیج فارس ، تا ابد این نام زیبایت بماند ماندگار

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر مینابی درباره گلابتون

احساس می کنی بوی عشق را عطر سینه مردمانی از جنس مروارید
ازجنس دریا وتلاش
درهمیشگی پایداری
همیشه میتوان عشق راآموخت
عشق خلیج فارس مواج
عشق آفتاب سوزان
عشق بودن را
می خواهم دستان پینه بسته صیادی را ببوسم که هله مالیش زمین وآسمان را دگرگون می کند
ازصدای عود کسی که آتش وجودش زبانه کشیده می سوزم
عطر مادرانه هواری می شناسم
سالهاست عاشق جنوبم
وجنوب معشوقه همیشگی من
بستر خودرا پهن می کنم ودر بر می گیرمش
اززلال بندرعباس تا سادگی میناب
ازلنگه تاخاک پاک قشم
آغوش من به بزرگی عشق من است
وعشق یعنی جنوب

جستحو کنید در سایت : شعر در مورد کردستان ، شعر زیبای فارسی و کوردی در مورد شهدای کردستان

شعر کوتاه درباره میناب

چون بغض آسمان دلم
کاش بارانی ببارد
آنچنان که رودخانه ها پهناورشوند
تاغباررا
تا خاک را
از بیابان
از ترس خشک برکه ها
از معشور معشوقه های کهنسال مجنون
تا میناب رفته در مینایی –
فرو شویند
و گیاهان معجزه آسای شمالی
به سمت خستگی جنوب برویند
و مرغآبی ها زیر هر خاربنی
تالابی بیابند نیلوفرانه
ای دوست
ای رغبت همیشه در جانم
عبور دستگاه شوری بیاور
در موسیقی این بادها
اندوه دل افگارها!

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد محبت

7
دقیـقه مطالعه
مشاهده