شعر درباره صلح از سعدی

شعر درباره صلح از سعدی

” alt=”شعر درباره صلح از سعدی ، شعر مولانا در مورد صلح و دوستی” width=”550″ height=”292″ data-src=”https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2021/12/A-poem-about-peace-by-Saadi.jpg” data-srcset=”https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2021/12/A-poem-about-peace-by-Saadi.jpg 550w, https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2021/12/A-poem-about-peace-by-Saadi-180×96.jpg 180w, https://parsizi.ir/wp-content/uploads/2021/12/A-poem-about-peace-by-Saadi-120×64.jpg 120w” data-sizes=”(max-width: 550px) 100vw, 550px” />

شعر درباره صلح از سعدی ، شعر مولانا در مورد صلح و دوستی همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر درباره صلح از سعدی

بیا که نوبت صلح است

و دوستی و عنایت

به شرط آن که نگوییم

از آن چه رفت حکایت

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح از سعدی

صلحست میان کفر و اسلام

با ما تو هنوز در نبردی

سر بیش گران مکن، که کردیم

اقرار به بندگی و خردی

شعر درباره صلح

حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم

بنده‌ایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد

عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست

با قضای آسمانی برنتابد جهد مرد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صلح از سعدی

از در صلح آمده‌ای یا خلاف

با قدم خوف روم یا رجا

بار دگر گر به سر کوی دوست

بگذری ای پیک نسیم صبا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح از سعدی

آن همه دلداری و پیمان و عهد

نیک نکردی که نکردی وفا

لیکن اگر دور وصالی بود

صلح فراموش کند ماجرا

شعر درباره صلح

گر از جفای تو روزی دلم بیازارد

کمند شوق کشانم به صلح بازآرد

ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود

اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صلح از سعدی

چون بخت نیک انجام را

پیشنهادی :  شعر در مورد اسم سحر

با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد

بدگوی بدفرجام را

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح از سعدی

بخت پیروز که با ما به خصومت می‌بود

بامداد از در من صلح کنان بازآمد

پیر بودم ز جفای فلک و جور زمان

باز پیرانه سرم عشق جوان بازآمد

شعر درباره صلح

سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای

صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست

گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش

دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صلح از سعدی

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست

جور تلخست ولیکن چه کنم گر نبرم

چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح از سعدی

در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست

اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم

به عشق روی تو اقرار می‌کند سعدی

همه جهان به درآیند گو به انکارم

شعر درباره صلح

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صلح از سعدی

اگر این شکر ببینند محدثان شیرین

همه دست‌ها بخایند چو نیشکر به دندان

همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی

که میان گرگ صلح است و میان گوسفندان

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح از سعدی

چرا ما با تو ای معشوق طناز

به صلحیم و تو با ما در نبردی

پیشنهادی :  شعر در مورد خطر

نصیحت می‌کنندم سردگویان

که برگرد از غمش بی روی زردی

شعر درباره صلح

در چکانیدی قلم بر نامه دلسوز من

گر امید صلح باری در جوابت دیدمی

راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب

گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد مستی

4
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در مورد بوکان

8
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در مورد قرآن

3
دقیـقه مطالعه
مشاهده