شعر نامحرم عشق

شعر نامحرم عشق

شعر نامحرم عشق ، شعر مولانا در مورد راز + شعر درباره نامحرم همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر نامحرم

عاشق شدم و محرم اینکار ندارم

فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم عشق

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

حافظ

شعر نامحرمان

گفتم ، که بیا بنشین ، من ، سنگِ صبورِ تو

چون ، سنگ شدم ، از غم ، از روزِ عبورِ تو

بنشین …. بگشا دل را ، من محرمِ اسرارم

میگویی و میسوزم … غم باد …. به دورِ تو …!

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم

در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتی

منکر مشو مگو کی دانم که هست یادت

راز تو را بخوردم شب را گواه کردم

شب از سیاه کاری پنهان کند عبادت

مولانا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم عشق

این دل پی آن بود

که بی یار نماند

صد حیف که آن

محرم اسرار دلم رفت

شعر نامحرمان

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان

دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید

اینش سزا نبود دل حق گزار من

کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید

حافظ

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم

هی غریبه , بیا تا که باهم یار شویم

هر دم دلواپس هم , کشته و بیمار شویم

برای هم بگوییم هر آنچه در سر داریم

پیشنهادی :  جملات زیبا در مورد سیگار

شاید خدا خواست و محرم اسرار شویم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم عشق

گفتا چو تو نوشیده‌ای در دیگ جان جوشیده‌ای

از جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا

آن دلبر سرمست من بستد قدح از دست من

اندرکشیدش همچو جان کان بود جان را جان فزا

مولانا

شعر نامحرمان

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

حافظ

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم

مادر آب ز ره آمده و میپرسد

یوسف بر ستم گرگ گرفتار کجاست

ای نسیم سحری از چه فرو بستی لب

دل بی تاب چه شد محرم اسرار کجاست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم عشق

گویم چه یابد او

نه نگویم خمش به است

تا دلستان نگوید

کو رازدار نیست

شعر نامحرمان

جز تو ای یار کسی محرم اسرار نبود

راه وصل تو بجز درهم و دینار نبود

دل و دین رفت دگر بر سر تار مویت

طمع وصل تو جز پرده ی پندار نبود

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم

ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما

ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما

نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما

ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما

مولانا

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر نامحرم عشق

راز دل با تو بگفتم که مگر یار شوی

جز تو ای یار کسی آدم هشیار نبود

خبرم نیست ز خود تا که بدیدم رویت

دل عاشق دگر از خویش خبر دار نبود

شعر نامحرمان

گفت پیغمبر هر آنکو سرّ نهفت

پیشنهادی :  شعر در مورد سکوت

زود باشد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود

سر آن سر سبزی بستان شود

زر و نقره گر نبودندی نهان

پرورش کی یافتندی زیر کان

(مثنوی، دفتر اول)

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

شعر در مورد گیلان

11
دقیـقه مطالعه
مشاهده

شعر در مورد استاد

6
دقیـقه مطالعه
مشاهده