شعر در مورد سجده

شعر در مورد سجده

شعر در مورد سجده ، شکر و زیارت عاشورا و شجده نکردن شیطان همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

آنجا که سجود تو دهد بال خمیدن

چون تیر توان جست بپرواز کمانها

طوفان غبار عدمیم آب بقا کو دریا

بمیان محو شد از جوش کرانها

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجود

حیرت سجود معبد راز محبتیم

غیر از گداز نیست چو شبنم وضوی ما

حرفیکه دارد آینه مرهون حیرتست

سیلی خور زبان نشود گفتگوی ما

جستحو کنید در سایت : اشعار شاملو ؛ زیباترین اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر در مورد سجده

کجا یابد سر ما ناکسان بار سجود او

مگر بر جبهه بنویسیم نام آستانش را

نهان از دیده ها تصویر عاشق گریه ئی دارد

مبادا رنگ گیرد دامن اشک روانش را

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجده زیارت عاشورا

سجود خاک راحت گر هوا جوشاند از سرها

طپیدن محمل دریا کشد بر دوش گوهرها

شب هجرت بآن طوفان غبار انگیخت آه من

که میدان پریدن تنگ شد بر چشم اخترها

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجده شکر

بر بوی صید رحمتی دارم سجود خجلتی

یکدانه نتوان یافتن غیر از عرق دام مرا

چشمیکه شد حیران او بر گل نمی آید

فرو آنسوی باغ رنگ بو نخلیست بادام مرا

جستحو کنید در سایت : شعر نو ؛ مجموعه زیباترین اشعار نو معاصر

شعر درباره سجده

نیم چو اشک براه تو داغ نومیدی

سر سجود سلامت اگر دویدن رفت

مجو زمردم بیمعرفت دم تسلیم

پیشنهادی :  شعر در مورد ورامین

زسرو از ره بیحاصلی خمیدن رفت

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سجده

سر بر نیاوری چو گهر از سجود جیب

گر محرمت کنند که دل آستان کیست

داغم زدست بی اثریهای آه خویش

این آتش فسرده چگویم بجان کیست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد سجده

هوای کعبه تحقیق داری ساز تسلیمی

سجود بسمل اینجا در خم بالست محرابش

بحرأت بر میا سامان جمعیت غنیمت دان

بنای اشک غیر از لغزش پا نیست سیلابش

جستحو کنید در سایت : شعر غزل ؛ زیباترین غزلیات از بهترین غزل سرایان ایران

شعر درمورد سجده به خدا

ما و نم اشکی و سجود سر راهی

تسلیم وفا تحفه بهر جا ننهد پیش

روشن نتوان کرد سواد خط هستی

تا نسخه ئی عبرت پر عنقا ننهد پیش

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر سجود

ناز سجود قبله توفیق میکشیم

زین گردنی که تا سر زانو خمید و بس

محمل کشان عجز فلک تاز قدرت اند

تا آفتاب سایه بپهلو دوید و بس

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجود

دیگر زسایه دم تیغت کجا رویم

سرها سجود مایل محراب در نظر

غافل مشو که انجمن اعتبارها

ویرانه ایست وحشت سیلاب در نظر

جستحو کنید در سایت : شعر حافظ ؛ گزیده زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه حافظ شیراری

شعر در مورد سجده

درین غارت سرا مشت غبار رفته بر بادم

بآرامم سجود آستانت متهم دارد

برنگی تشنه شوقم خراش زخم الفت را

که خار وادی مجنون بپای من قسم دارد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجده زیارت عاشورا

محو سجود شوقم دریاد چشم مستی

از جبهه خیالم میتوان کشیدن

زانجلوه هیچ ننمود آئینه جز مثالی

پیشنهادی :  شعر در مورد چابهار

نقاش را محالست تصویر جان کشیدن

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سجده شکر

در اول گام خواهد مفت گردون پی سپر گشتن

سجود آستانش از جبینم میکشد پائی

عنان گیر غبار کس مباد افسون خودداری

وگرنه ساحل ما نیز دارد جوش دریائی

جستحو کنید در سایت : شعر مولانا ، گزیده زیباترین اشعار مولانا

شعر باسم نجود یوتیوب

نفسی وجود دارم که تو را سجود آرم

که سجود توست جانا دعوات مستجابم

تو بگفتیم که دل را ز جهانیان فروشو

دل خود چگونه شویم چو ببرد هجرت آبم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

انکار مکن طلعت پیشانی خود را

پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را

من از تو به ایمان تو مومن تَرَم ای مرد

کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را

بگذار که با زلف تو خلوت کنم ای پیر

باید به یکی گفت پریشانی خود را

بگذار که بیرون بکشم با مدد تو

از چاه هوس یوسف زندانی خود را

آزرده ام از شهر که حق را زده بر دار

بر دار سه تار من و بارانی خود را

بر دار دلت را که خدا خانه درین خوان

از خنجر و خون ساخته مهمانی خود را

جمعی شده سرگرم به دلسردی اغیار

جمعی شده مشغول ثناخوانی خود را

آن جمع به تفریق مزین شده، با وی

تقسیم مکن عالم عرفانی خود را

نادانی شان ضامن نادانی شان است

پس حفظ کند وجهه ی نادانی خود را

آن جمع-چونان باد که بر گردن شمشاد-

بر دوش تو انداخته ارزانی خود را

هشدار! که این باد مصمم شده، ای گل

بار تو کند بی سر و سامانی خود را

پیشنهادی :  شعر در مورد یاوه گویان

بزمی است که عزم همگان جزم به رزم است

نظمی است که خود خواسته ویرانی خود را

حق است که در الفیه ی خویش بماند

آن قوم که آزار دهد مانی خود را

ای ابر! تو را خاک سترون به هدر داد

بر دشت فرو ریز فراوانی خود را

علیرضا بدیع

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...