دوبیتی های صلح

دوبیتی های صلح

دوبیتی های صلح ، شعر حافظ و مولانا در مورد صلح و دوستی همگی در سایت جالب فا.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

دوبیتی های درباره صلح

تا درختِ دوستی کی بر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح

هر که بخراشدت جگر به جفا

همچو کانِ کریم زر بَخشَش

کم مباش از درخت سایه فکن

هر که سنگت زند ثمر بَخشَش

از صدف یاد گیر نکته حلم

هر که بُرَّد سَرَت گُهر بَخشَش

دوبیتی درباره صلح

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم

این جهان را عاری از هر غصه وغم میکشم

بهر دلها مهربانی بی قراری یک دلی

هر دلی را در کنار شاخه ای گل میکشم

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی صلح

کمتر از ذره نِئه‌ای

پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگهِ خورشید

رسی چرخ زنان

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی های درباره صلح

یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت

آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود

جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت

گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

مولانا

شعر صلح

رندی آموز و کرم کن

که نه‌چندان هنر است

حیوانی که ننوشد

می و انسان نشود

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی درباره صلح

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی صلح

هزار دشمنم

پیشنهادی :  شعر در مورد قبر

ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی

از دشمنان ندارم باک

دوبیتی های درباره صلح

حافظ نه غلامیست

که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ

که خرابم ز عتابت

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح

دامنِ دوست بدست آر

و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و

ایمن گذر از اهرمنان

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی درباره صلح

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بر کی دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

دوبیتی صلح

با دگــر کس ســازگاری چون کنــم

مــــوج لشــگرهایِ احـــوالم ببیـن

هر یـــکی با دیگری در جنگ و کین

می نــگر در خود چنین جنگ گـران

پس چــه مشغولی به جنگ دیگران؟

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

دوبیتی های درباره صلح

با صدای کبک و خروس و کوهستان

بسراغم بیا یید

تا زمین پراز کفشدوزکهای دوستی شود

که زاینده جهان بی آزارند

با مشق نوشته های شاد فصل بهار

درانشای کودکان

آسمان را

کبوتر را

صلح را

خدا را تعریف کنید!

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر صلح

مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت

بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست

عزیز دار محبت که خارزار جهان

گرش گلی است همانا محبتست ای دوست

دوبیتی درباره صلح

از صلح چه می فهمند ؟!

این مردم که گوشت و پوست استخوان شان

از کینه های جاهلیت انباشته است

اینها که نه جنگ را برای آزادگی می خواهند

و نه صلح را

جنگ را برای جنگ می خواهند

و صلح را

برای آتش افروزی جنگی هولناک تر

نه می توان با آنها جنگید

و نه می توان از در صلح وارد شد

درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...